Friday, December 28, 2007

جايگاه حيثيت انسانی در نظام قضايی جمهوری اسلامی کدام است؟

جايگاه حيثيت انسانی در نظام قضايی جمهوری اسلامی کدام است؟ گفت وگوی شهرگان با عبدالله مومنی
گفت وگوی شهرگان با عبدالله مومنی به بهانۀ تبرئه دانشجويان و کارگران پس از ماه ها زندان

- اگر فرد واقعا جاسوس است چرا بدون محاکمه آزاد می شود و اگر خطاکار نيست چرا از او اعاده حيثيت نمی‌شود
- من خود شاهد بوده‌ام که افراد متهم به جرائم جنايی که بی‌گناه به زندان رفته‌اند، مورد اعادۀ حيثيت قرار گرفته و حتی غرامت دريافت کرده‌اند، اما برای فعالان شاهد چنين برخوردی نيستيم
- اعادۀ حيثيت پيش‌کش همين‌که حاکيمت اقدام به آزادی و تعليق حکم فعالان بکند اين برای ما در شرائط کنونی يک گام به جلو است

خسرو شميرانی
shemiranie@yahoo.com

خالد ال مصری در سال ۱۹۶۳ از پدر و مادری لبنانی در کويت بدنيا آمد؛ پس از سال‌ها زندگی در لبنان در سال ۱۹۸۵ به آلمان رفت و تقاضای پناهندگی سياسی کرد. مدتی بعد پناهندگی سياسی او پذيرفته شد. او در سال ۱۹۹۴ تبعه آلمان شد. در آخرين روزهای سال ۲۰۰۳، همزمان با اوج گيری جنگ آمريکا عليه آنچه دولت جرج بوش آن را تروريسم می نامد، المصری در حين يک مسافرت توسط ماموران سازمان سيا در اروپا دستگير شد اما در آوريل ۲۰۰۴ بنا به دستور کونداليزا رايس که در آن‌زمان مشاورت امنيت ملی را به عهده داشت از اسارت سی.آی.ای آزاد شد. اتهام او عضويت در سازمان تروريستی القاعده بود. بعد از روشن شدن بی‌گناه بودنش، او توانست در ايالات متحده عليه رئيس وقت سازمان سيا آقای جرج تنت شکايت کند و شکايت خود را تا دادگاه عالی پيگيری نمايد. ((۱))
جاشووا وب، ۲۸ ساله که توسط پليس محلی در منزفيلد در ايالت اهايو آمريکا به اتهام خريد و فروش مواد مخدر دستگير شده بود در پاييز ۲۰۰۷ پس از تحمل بيست ماه زندان بی‌گناه شناخته شد و آزاد گرديد. او اکنون از "اداره نظارت بر داروهای تحت کنترل" شکايت کرده و ادعای غرامت کرده است. ((۲))
دو مورد بالا، نمونه هايی از موارد بی‌شمار در غرب هستند که هنگام خطای سيستم قضايی يا امنيتی و زندانی شدن يک بی‌گناه، پس از روشن شدن بی‌گناهی وی، دستگاه حکومتی ناچار به اعادۀ حيثيت و پرداخت غرامت می‌شود.
امر اعادۀ حيثيت و پرداخت غرامت به فردی که بی‌گناه زندانی شده است خاص دمکراسی های غربی نيست. بر اساس گزارش چايناديلی CHINADAILY آقای زوو روکو در سال ۲۰۰۳ در يانچنگ در ايالت جيانگسو در شرق چين به قتل و دزدی متهم و سپس به اعدام محکوم شد. بی‌گناهی او تنها پس از تحمل ۵۷۵ روز زندان مشخص شد. آقای زوو روکو در نوامبر ۲۰۰۵ از دولت چين که تحت کنترل حزب کمونيست قرار دارد، شکايت کرده و بيش از يک ميليون يوان (۱۶۰ هزار دلار) غرامت درخواست کرد. ((۳))

اما حيثيت انسانی در نظام قضايی جمهوری اسلامی چه ارزش و جايگاهی دارد؟ در جمهوری اسلامی نيز تقريبا هر روز شاهد مواردی هستيم که افراد دستگير، زندانی و به جرائمی از قبيل، اقدام عليه امنيت ملی کشور، جاسوسی، توهين به مقدسات، توهين به مقامات و .. متهم می شوند. بيشتر قربانيان اين اتهامات روزنامه نگاران، روشنفکران، نويسندگان، فعالان دانشجويی و کارگری و مدافعان حقوق زنان هستند.
اين زندانيان گاه تا ماه ها در زندان نگاه داشته می شوند و گاه بعد از آزادی، شکنجه‌های شديد زمان زندان را گزارش می کنند اما بعد بی آنکه هيچ کس خود را پاسخگوی بی‌عدالتی‌ای که بر آنها روا داشته شده بداند، ماجرا به دست فراموشی سپرده می شود.
آقای ابراهيم مددی، از رهبران سنديکای کارگران شرکت واحد تهران، ۳ دانشجوی دانشگاه اميرکبير، مجيد توکلی، احمد قصابان و احسان منصوری به عنوان آخرين نمونه های اين نوع برخورد در روزهای گذشته تبرئه شدند.((۴))
پروندۀ آقای عبدالفتاح سلطانی، وکيل دادگستری و عضو کانون مدافعان حقوق بشر نمونه ديگری از اين دست است. آقای سلطانی روز شنبه ۳۰ ژوئيه ۲۰۰۵ بازداشت شد. جمال کريمی راد، سخنگوی قوه قضاييه ايران، روز يکشنبه ۳۱ ژوئيه اتهام وی را "انتشار اسرار و اسناد فعاليت ‌های هسته‌‌ای" دانست. پس از هفت ماه تحمل زندان، دادگاه تجديد نظر در تهران، وی را از کليه اتهامات وارده، تبرئه کرد و او آزاد شد.((۵))
پرونده‌های هاله اسفندياری، علی شاکری، رامين جهان‌بيگلو نيز به اين دسته تعلق دارند. زهرا کاظمی نيز اگر در اثر ضرب و شتم در زندان کشته نمی‌شد به همين دسته تعلق پيدا می کرد. اما اين داستان سری دراز دارد و ده‌ها و صدها نام ديگر را می توان در اين پيوند مطرح کرد. هر گاه متهمان جرائم جنايی که در نظام قضايی اسلامی ايران بی‌گناه محکوم شده‌اند را به اين ليست بيافزاييم، طول آن شايد به هزاران هزار نام افزايش يابد.
شهرگان در بارۀ اين نوع برخورد دستگاه قضايی جمهوری اسلامی با افرادی که متهم، زندانی، هتک حيثيت و سپس تبرئه می شوند بی آنکه برای اعادۀ حيثيت و دادن غرامت، پاسخگويی موجود باشد، با آقای عبدالله مومنی گفت وگو کرد.
آقای مومنی عضو سابق شورای مرکزی دفتر تحکيم وحدت و سخنگوی کنونی سازمان دانش آموختگان است و خود از قربانيان اين نوع برخورد در جمهوری اسلامی بوده است.
خ. ش


آقای عبدالله مومنی اجازه بدهيد قبل از شروع بحث اصلی در مورد بازداشت‌های گستردۀ دانشجويان طيف چپ از شما سوال کنم. نظر سازمان دانش آموختگان در رابطه با اين دستگيری‌ها چيست؟
دفاع از حقوق شهروندی و حقوق بشر مصرحه در اعلاميه جهانی حقوق بشر و همچنين اعتراض به زير پا گذاشتن اين حقوق از الويت‌های استراتژيک سازمان دانش آموختگان ايران اسلامی است. بر همين اساس ما اين دستگيری‌ها را به شدت محکوم کرده و آن را در راستای خاموش کردن صدای عدالت طلبانه دانشگاه می دانيم. از همين ديدگاه ما تاکيد می کنيم که بازداشت اين گروه از دانشجويان از ابتدا تا انتها بدون هر گونه پايه قانونی صورت گرفته است. اول اينکه برای بازداشت آنها بايد دليل و ادله قانونی موجود باشد که چنين چيزی نيست. دوم اينکه طبق گزارش‌هايی که به ما رسيده هنگام بازداشت به هيچ وجه حقوق شهروندی رعايت نشده است و سوم اينکه نگاه داشتن اين‌ها در زندان بدون اعلام جرم و تفهيم اتهام است که اين هم در مغايرت با موازين حقوق بشری و همچنين قانون اساسی جمهوری اسلامی قرار دارد.

شما خود سال‌ها در ميدان فعاليت دانشجويی بوده‌ايد و اکنون هم در ارتباط نزديک با اين بخش از فعاليت‌های اجتماعی قرار داريد. بازداشت‌های گسترده و ناگهانی دانشجويان طيف چپ را چگونه تفسير می‌کنيد؟
ما طی سال‌های گذشته همواره شاهد فشار به دانشجويان بوده‌ايم. به گمان من به راحتی می توان ادعا کرد که يکی از بخش‌های اصلی که هزينه پرداز دمکراسی خواهی در ايران بوده همين جريان دانشجويی است. حکومت با اعمال محدوديت به انواع روشها سعی کرده اين جريان را از پيگيری ارزش‌های دمکراتيک بازدارد. از طرف ديگر از آنجا که جامعه ايران به عنوان يک جامعه در حال گذار از داشتن احزاب و سازمان‌های متشکل محروم است، جنبش دانشجويی بار اصلی جنبش مدنی را بر دوش گرفته و به نوعی نقش احزاب را در نبود ايشان پر می‌کند. پس حملۀ گسترده به دانشجويان چپ نيز در همين چارچوب معنی و توضيح می يابد که صاحبان قدرت خواهان اعمال سکوت گورستانی به دانشگاه هستند. چرا که موضع انفعالی در دانشگاه شرايط امنی را برای اقتدارگرايان و مخالفان آزادی بوجود می آورد تا اهداف خود را پيش ببرند. چنين وضعيتی بهترين موقعيت را برای حاکميت بوجود می آورد تا به مقاصد خود برسد.

در کنار دستگيری‌های گستردۀ اخير ما شاهد آزادی گروهی ديگر از متهمان و تبرئه آنها از اتهامات‌شان هستيم. اين وقايع در تحليل شما چگونه جای می گيرند؟
ببينيد همانطور که دستگيری فعالان دانشجويی، کارگری، فعالان عرصه حقوق زنان و ديگران هيچگونه توجيه حقوقی، قانونی و منطقی ندارد، طبيعتا برای آزادی برخی از دستگير شدگان نيز نمی توان توجيهات منطقی پيدا کرد.

در مقام مقايسه با نظام های دمکراتيک موجود، اين برخورد‌ها را چگونه توضيح می دهيد؟
در آن نظام‌ها که سازوکارهای جا افتاده وجود دارد قوۀ قضاييه نقش جانبدار در منازعات سياسی را بازی نمی کند و تلاش می کند از دعواهای سياسی برکنار مانده و بر اساس قانون حکم صادر کند، اما متاسفانه در کشور ما اينچنين نيست. قوۀ قضاييه خود به يکی از اهرم‌های اعمال قدرت سياسی جناح‌ها تبديل شده است و از اين يا آن طرف جانبداری جدی می کند. پس به جای صدور احکام حقوقی ما شاهد صدور احکام سياسی هستيم. گاه شکسته شدن احکام سنگين دانشجويان را نيز می‌توان در راستای دوگانگی‌های موجود در نظام جمهوری اسلامی تعريف کرد.

نکته ديگر اما در نظر گرفتن حيثيت اجتماعی و ضرر مادی است که متوجه زندانيان بی‌گناه است. من در اينجا فقط آن دسته را مورد نظر دارم که دستگاه قضايی جمهوری اسلامی خود به بی‌گناه بودن آنها معترف است و يک قاضی اين نظام فرد مربوطه را از اتهامات تبرئه کرده است. آيا اين بحث به هيچ‌وجه در ايران وجود دارد که تکليف اعادۀ حيثيت و پرداخت غرامت به اين افراد چه می شود؟
اتفاقا همين امر مايه تاسف است. چرا که افرادی که بر اساس ملاحظات سياسی دستگير و بعد از مدت ها از اتهامات مطروحه تبرئه و آزاد می شوند، هيچوقت مورد اعادۀ حيثيت قرار نمی گيرند. مثلا فردی متهم به جاسوسی می‌شود. ماه‌ها در زندان می ماند و بعد هم بدون دادگاه و بی سرو صدا، آزاد می شود بدون اينکه کسی مسٔوليتی در اين رابطه بپذيرد. خوب اگر فرد واقعا جاسوس است چرا بدون محاکمه آزاد می شود و اگر خطاکار نيست چرا از او اعاده حيثيت نمی شود و چرا هيچ کس برای ضررهای معنوی و مادی وارد شده بر اين شخص مسٔول شناخته نمی شود.

شما به نظام‌های دمکراتيک اشاره کرديد و اينکه در اين نظام‌ها سازو کارهايی برای موارد اشتباهات سيستم قضايی پيش بينی شده است. من می خواهم بگويم اين امر خاص کشورهای دمکراسی ليبرال نيست. ما در چين و حتی شيخ نشين‌های خليج فارس شاهد پرداخت غرامت به قربانيان اشتباهات قضايی هستيم. آيا در ايران اين امر اصلا مفهومی دارد؟
در پرونده‌های جنايی چنين چيزی وجود دارد. يعنی من خود شاهد بوده‌ام که افراد متهم به جرايم جنايی که بی‌گناه به زندان رفته‌اند، پس از اثبات بيگناهی مورد اعادۀ حيثيت قرار گرفته و حتی غرامت دريافت کرده‌اند اما برای فعالان اجتماعی، سياسی، دانشجويی، کارگری و حقوق بشری که پس از يک دوره زندان تبرئه می شوند شاهد چنين برخوردی نيستيم.

آزادی زندانی سياسی يکی از شعارهای روز جنبش دانشجويی به طور خاص و جنبش حقوق مدنی ايران به طور عام است. اين خواسته چيزی نيست که بتوان يک شبه به آن رسيد آيا فکر نمی کنيد ايجاد يک اتحاد حول درخواست غرامت و اعادۀ حيثيت برای تبرئه‌شدگان دستگاه قضايی يک ايستگاه مناسب در رسيدن به ايرانی بدون زندانی سياسی باشد؟ به‌ويژه آنکه می توان تبرئه‌شدگان را در تمام بخش‌های مختلف جنبش مدنی بازيافت.
واقعيت اين است که در ايران جامعه مدنی بسيار ضعيفی داريم و در نتيجه فعالان جامعه مدنی در مسير تلاش برای مطالباتشان با مخاطرات بزرگی روبرو هستند. به‌ويژه بعد از روی کار آمدن دولت نهم اين وضع اسف‌بارتر شده است چرا که اينها ديدگاهی امنيتی به تلاشگران جامعه مدنی دارند و هيچيک از اين تلاش‌ها را به رسميت نمی شناسند. ديگر اينکه نگاه امنيتی دولت نهم به اين دسته فعالان بر توهم توطئه مبتنی است. پس هرگونه مطالبه را در راستای خواست بيگانگان تحليل می کند. در نتيجۀ چنين وضعيتی شايد بتوان اينگونه آزادی افراد را به فال نيک گرفت. اين درست است که به عنوان نمونه دانشجويان پلی تکنيک قربانی سناريوهای امنيتی حاکميت برای منفعل ساختن دانشجويان شدند. درست است که کارگران برای دست يابی به حق خود مبنی بر دست يابی به سنديکا و حقوق سنديکايی تاکيد می کنند و به اين خاطر محبوس شدند. درست است که زنان برای رسيدن به حقوق برابر با مردان و برهم زدن مناسبات مردسالارانه در جامعه فعاليت می‌کنند و در اين مسير گرفتار زندان می‌شوند. اما دقيقا به همين دليل يعنی به دليل وجود فشار شديد بر فعالان جامعه مدنی، لازم است آزادی هر فردی را به فال نيک بگيريم.
واقعيت اين است که اگرساختار جامعه ما منطقی و عادلانه باشد، اگر دارای ساختاری دمکراتيک و پاسخگو باشد انتظار آن است که هر گاه حقوق شهروندی توسط نظام زير پا گذاشته می‌شود حاکميت پاسخ‌گو شود.

از کيهان روز سه شنبه ‏...


"از کيهان روز سه شنبه ‏...
‏«براي اولين بار در جهان، يك شركت ماشين سازي در ايران، موفق به طراحي و توليد موتور بدون سوخت، ‏نمونه قطارهاي بدون موتور و بدون چرخ شد»...
این خبر کیهان روز سه شنبه است...
تجزيه خبر لازم نيست. اما براي تفريح عرض مي شود که:‏
... مخترعان مطمئن ‏هستند که خريدار دارند اما خريداراني که بايد اول تائيد صلاحيت بشوند" !

سرکشی شبانه حراست به پاویون دختران انترن

سرکشی شبانه حراست به پاویون دختران انترن
درهر بيمارستان آموزشي مكاني براي استراحت انترن وجود دارد . بيمارستان آريا مشهد هم از اين قضيه مستثني نبوده و براي انترن آقا و خانم اتاق هايي مخصوص دارد كه اين دو اتاق در كنار يكديگر است. همچنين در هر بيمارستاني نگهبان انتظامات وجود دارد كه وظيفه اش حراست از افراد و اموال مي باشد ولي اتفاقي كه در ارديبهشت ماه امسال و براي دانشجويان پزشكي كه انترن كشيك بودند رخ داد باعث شد با وظايف جديد اين افراد آگاه شويم !

در آخرين ساعت هاي شب انترن هاي خانم كشيك در اتاق خود بدون حجاب و لباس رسمي مشغول انجام فعاليت هاي خود بوده كه به ناگاه فردي بدون در زدن و كسب اجازه وارد اتاق آنهامي شود. انترن ها بهت زده نگاهي به يكديگر و نگاهي به اين فرد كه نگهبان حراست است مي كنند. از او در مورد اين كارش توضيح مي خواهند و نگهبان هم با لحني زشت دليل كار خود را شك به وجود انترن مرد در اين اتاق اعلام مي كند. و سپس شروع به گشتن اتاق مي كند و جسارت خود را به حدی می رساند که از دختران جوان مي خواهد كه كيف آنها را بگردد چرا كه ممكن است در كيف آنها سيگار وجود داشته باشد. همچنين از انترن ها مي خواهد توضيح دهند چرا تخت هاي خود را به هم چسبانده اند ؟ (در حالي كه اين كار به دليل كمبود تخت اتفاق افتاده بوده است گويا نگهبان انترن ها را لزبين تصور كرده است) در نهايت پس از جستجو هاي فراوان و نيافتن انترن مرد اتاق را ترك مي كند.

فرداي آن شب انترن هايي كه مورد بي حرمتي قرار گرفته بودند در بخش حاضر نشدند تا نسبت به اين عمل وقيحانه اعتراض كنند . ولي از طرف انتظامات و حراست با تهديد به تعليق و اخراج رو به رو مي شوند. ساعاتی بعد اعتراض آنان به پایان رسید چرا كه انترن ها يي كه 6 سال دشوار و پرهزینه تحصيلی را در دانشگاه آزاد مشهد سپري كرده می خواستند یک سال باقی مانده را به سلامت بگذرانند .

اكنون آن نگهبان متجاوز همچنان مشغول حراست ! است و آب از آب تكان نخورده است.

از تورم و گرانی تا شکاف طبقات اجتماعی

روزنامه حکومتی آفرینش در مطلبی با عنوان 'از تورم و گرانی تا شکاف طبقات اجتماعی' نوشت امروزه تورم و گرانی به یکی از مهمترین دغدغه های مردم تبدیل شده و همین مسئله آثار مخربی در جامعه از خود به جا گذاشته است. این مسئله در ماه های اخیر به حدی نگران کننده شده که معمولا به یکی از بخش های عمده سخنرانی ها و تذکرات در نماز جمعه ها تبدیل شده است. بسیاری از مشکلات اجتماعی خانواده ها که آثار مخرب زیادی را به دنبال داشته از اثرات تورم و گرانی است. اگر نگاهی به صفحات حوادث روزنامه ها و رسانه ها انداخته باشید با بررسی دقیق تر ریشه اصلی آن را در فقر خواهید یافت. درحال حاضر با بی توجهی به سیاست تثبیت قیمت ها و تزریق بی رویه نقدینگی، شرایط اقتصادی دشواری برای طبقات فقیر و متوسط ایجاد شده است. این درحالی است كه درآمدهای دولت در طول دوسال گذشته رشد چشمگیری داشته است. تقریبا قیمت نفت به بیش از دو برابر سال گذشته رسیده است، اما دراین میان فقط آثار تورمی ناشی از قیمت نفت نصیب مردم فقیرو متوسط جامعه شده است. فقرا فقیرتر شده و ثروتمندان غنی تر شده اند.

انتقال شبانه عمادالدین باقی از زندان به بیمارستان

سایت نوروز: «عمادالدین باقی» رییس دربند انجمن دفاع از حقوق زندانیان به علت وخامت وضع جسمانی چهارشنبه‌شب به بیمارستان قمربنی‌هاشم تهران منتقل شد. بنابراخبار دریافتی «نوروز»، باقی در آخرین تماس خود اعلام كرده كه در زیر دوش زندان دچار حمله قلبی شده و بعد از آن بود كه مسؤولان زندان حاضر به انتقال وی به بیمارستان شده‌اند.

مدیركل زندان‌های استان تهران نیز در گفت‌وگویی با خبرگزاری ایسنا خبر انتقال باقی به بیمارستان را تایید كرد ولی در عین‌حال گفت كه وی امشب (چهارشنبه‌شب) به زندان بازمی‌گردد. «سهراب سلیمانی» گفت: «حال عمومی باقی مساعد نبود و وی به یكی از بیمارستان‌های تهران منتقل شده است».

این درحالی است كه بنابر گزارش خبرنگار «نوروز»، با رایزنی‌ها و پیگیری مسؤولان بیمارستان، قرار شد وی تا فردا صبح تحت نظر پزشكان باشد. وی در ابتدای انتقال به بیمارستان در بخش مراقبت‌های ویژه CCU بستری شد و در حال حاضر، با بهبود نسبی در بخش عمومی به سر می‌برد.

گزارش خبرنگار «نوروز» همچنین حاكی از آن است كه با كسب گزارش‌های اولیه از وخامت وضعیت جسمانی باقی، آقای كروبی رایزنی‌ها و تماس‌هایی را با «غلامحسین محسنی‌اژه‌ای» وزیر اطلاعات، «علی رازینی» رییس دیوان عدالت اداری و «علی مبشری» رییس دادگاه انقلاب تهران جهت رسیدگی به وضعیت نگران كننده وی انجام داد.

پیش از این، «محمد قوچانی» داماد باقی در گفت‌وگو با خبرنگار نوروز توضیحاتی درباره اتفاقات روز چهارشنبه داده بود. وی گفت: صبح امروز آقای نیكبخت برای ملاقات با باقی به زندان اوین رفت. اما مسؤولان زندان به ایشان گفتند كه ملاقات به دلیل انجام بازجویی ممكن نیست.

وی افزود: یكی دو ساعت بعد از مراجعه آقای نیكبخت بود كه آقای باقی با منزل تماس گرفت و از وضع وخیم جسمانی خود خبر داد كه به دلیل همین مساله هم، ادامه تماس تلفنی ممكن نشد. بعد از آن، ما در تماس با زندان اوین خواستار ملاقات شدیم و مسؤولان زندان گفتند كه وكیل باقی می‌تواند ملاقات كند.

قوچانی در ادامه گفت كه برخلاف وعده مسؤولان زندان، از حدود ساعت 12و30 دقیقه امروز، آقای نیكبخت به همراه «فاطمه كمال احمدسرایی» همسر باقی، پشت در زندان اوین در انتظار به سر می‌برند، اما اجازه ملاقات به آنها داده نمی‌شود.

داماد باقی در پایان تاكید كرد: همین جا اعلام می‌كنم كه خانواده و وكیل آقای باقی بشدت نگران وضعیت ایشان هستند و ما هشدار می‌دهیم كه اگر اتفاقی برای ایشان بیفتد، مسؤولیت آن برعهده مسؤولان زندان اوین ومسؤولان كل كشور است.

صاحبخانه را بگویید خانه را به یغما برده اند....

پریش پاهکین

جوهر قلم قرارداد چپاول دریای مازندران هنوز خشک نشده با وقاحت هر چه تمامتر جزایر سه گانه محل چانه زنی شیوخ عرب شد و اکنون نوبت به مرزهای جنوب غربی کشور رسیده است. شگفتا! رهبران ضد ایرانی حکومت ولایت فقیه در اوج فلاکت همه چیز را از شمال و جنوب و غرب کشور فروخته و ایران را پاره پاره می کنند اما در یک فرافکنی مذبوحانه ایرانیان بلوچ و عرب و کرد و ترک را متهم به تجزیه طلبی می کنند و هر روز هم بهانه می تراشند برای سرکوب و اعدام ایرانیان به اتهام واهی جدایی طلبی. هر روز از این 29 سال که گذشت در انزوای طاقت فرسای ساخته دست ولایت فقیه نبض زندگی این خاک کندتر شد. این روزها چون لاشه مرده ای در حال گندیدن هر کس از راه می رسد لگدی نثارمان می کند و کفتاران گرسنه هر گوشه این خاک را تا می توانند به نیش می کشند. کشتی شکسته به گل نشسته ای را مانند شده ایم که راهزنان در پی غارت غنایم جنگی هر روز چیزی از ما به تاراج می برند و ما چون گنگان خواب دیده هنوز در رویاهای فراچنگ آوردن اشیای زینتی دست نیافتنی چون "انتخابات آزاد"، "تغییر قانون اساسی"، "صلح و منع خشونت" و "مبارزه مدنی" سر می کنیم تا قابشان کنیم و بر دیوار خانه بیاویزیم. زنهار صاحبخانه را بگویید که تا در پی تعبیر این خوابها جان می فرساید و فرصت می سوزاند دیگر خانه ای در کار نخواهد بود!

آخوندهای ضدایرانی زیر چتر حمایت روسها


سایت حکومتی عصر ایران: روزنامه کومرسانت در گزارشی با اشاره به آمادگی روسیه برای تحویل سامانه موشکهای ضد هوایی "اس – 300" به جمهوری اسلامی نوشت فروش این سامانه به رژیم تهران قطعا تنش های جدیدی در روابط مسکو و واشنگتن ایجاد خواهد کرد.

پاسدار مصطفی نجار، وزیر دفاع جمهوری اسلامی روز گذشته گفته بود تحت یک قرارداد منعقده با روسیه این کشور سامانه های اس 300 را به جمهوری اسلامی تحویل خواهد داد که چارچوب زمانی تحویل این سامانه ها به زودی اعلام می شود.

روزنامه روسی کمرسانت نوشت شرکت صادرات تسلیحات روسیه – روزو برون اسکپورت – در باره اظهارات مصطفی نجار توضیحی نداده و در عین حال آن را رد نیز نکرده است.

منابع آگاه در گفت و گو با کومرسانت اظهار داشتند روسیه موافقت کرده که پنج مجموعه S-300PMU-1 به ارزش 800 میلیون دلار را به رژیم تهران تحویل دهد.

یک مقام صنایع نظامی گزارش داد این قرارداد تاکنون امضا نشده اما مذاکرات در مراحل نهایی قرار دارد.

این دومین قرارداد بزرگ روسیه با رژیم تهران در خصوص سامانه های دفاع هوایی – پس از تحویل سامانه های تور ام یک - در طول سال های اخیر محسوب می شود و تحلیلگران معتقدند روسیه بدین نحو در حال مقابله با طرحهای آمریکا در خاورمیانه است.

روابط بین رژیم تهران و مسکو در زمینه همکاری نظامی و فنی در اوایل 2004 رشد سریعی یافت. تهران هفته گذشته میزبان نشست کمیسیون بین دولتی جمهوری اسلامی و روسیه درباره همکاری های نظامی و فنی بود که در جریان آن میخائیل دمیتریف، رییس سرویس همکاری نظامی و فنی فدرال روسیه اعلام کرد کشورش آماده همکاری با رژیم تهران در زمینه نظامی است و افزود این مساله برای حفظ توان قوا در منطقه الزامی است.

جمهوری اسلامی خواهان کمک روسیه در ایجاد سامانه دفاع موشکی شده و مسکو نیز استفاده از سامانه های S-300PMU-1 برای دفاع از پایتخت – تهران – و چهار منطقه دیگر شامل مرکز صنعتی اصفهان، پایگاه اصلی نیروی دریایی در بندرعباس، نیروگاه بوشهر و پایانه های نفتی آبادان و خرمشهر را به جمهوری اسلامی پیشنهاد داده است.

برد موشک های S-300PMU-1 به 300 کیلومتر می رسد و در عین حال قادر به انهدام اهدافی در ارتفاع 27 کیلومتری است. این موشک ها برخلاف موشک های "تورم ام یک" قادرند جنگنده بمب افکن های آمریکایی را به سادگی هدف قرار دهند.

در پی اعلام خبر تحویل سامانه موشکهای ضدهوايی روسیه به جمهوری اسلامی، يک سخنگوی كاخ سفيد اعلام کرد ایالات متحده از چشم انداز فروش چنين تسليحاتی به رژیم تهران نگران است.

آمريكا از روسيه خواست است فروش این تسلیحات به رژیم تهران را لغو كند

Thursday, December 27, 2007

درگیری ماموران سرکوبگر انتظامی با زنان در میدان ولی عصر

سایت کانون زنان ایرانی: در ضلع غربی میدان ولی عصر هیاهوی عجیبی برپاست جایی که خودرو ماموران گشت ارشاد با ماموران همیشگی اش دو خانم و سه مرد بلند قامت درآن از زمان اجرای طرح امنیت اجتماعی جا خوش کرده است .از میان این هیاهو یک صدا بیشتر به گوش میرسد:"...ولش کنید ،اون مریضه."

زن با صدای بلند التماس می کرد . اما ماموران دخترک 16_ 17 ساله اش را به جرم پوشیدن پوتین زمستانی داخل ماشین انداخته اند و تحت هیچ شرایطی نیز حاضر به خروج او نیستند.

...زنی مبان سال بارویی گندمی و مانتو و شلوار سیاه و روسری قرمز.

زن بیشتر التماس می کرد و مردم که نظاره گر این جریان بودند فریاد« ولش کنید» را سر می دادند.

زن که دید حریف ماموران نمی شود خواست همراه دخترش به کلانتری برود.

تلاش کرد از در خودرو وارد شود که ماموران مرد بلافاصله او را به عقب هل دادند و در را با شدت هرچه تمام بستند. حالا دیگر مردم آرام نبودند . از میان جمع زنی فریاد زد:« اگر این عدالت است نمی خواهیم.»

مردی نیز گفت:«در برابرحق ات دفاع کن.»

زن آرام و قرار نداشت فریاد می زد و نمی گذاشت ماموران دخترش را به کلانتری ببرند. هر چه بیشتر مقاومت می کرد ، ماموران با زور بیشتری او را از اطراف خودرو دورمی کردند. یکی از ماموران زن ، با شدت زن را به میله های اطراف میدان کوبید، روسری از سر زن برداشته شد. حالا او فقط گریه می کرد.

زن با مامور زن گشت ارشاد دست به یقه شد. در این میان یکی از ماموران مرد نیز بی کار ننشست و به کمک همکارش آمد . زن را به عقب پرت کرد و همکارش را نیز سوار خودرو کرد.

و خودرو آماده حرکت شد. اما این پایان ماجرا نبود . زن با دستان باز ، خودش را به جلوی خودرو انداخت و اجازه حرکت نمی داد.

حالا دیگرعلاوه بر پیاده ها ، سواره های ضلع غربی میدان ولی عصر نیز با بوق ماشین هایشان خواهان پایان ماجرا بودند.

تعدادی از مردان به یاری زن شتافتند و تلاش کردند خودرو را متوقف کنند ، اما نمی شد.مردم که نظاره گر این ماجرا بودند عملکرد نیروی انتظامی با این زن را با «هو» جواب دادند.

"بیشتر مردها می ترسند و نمی توانند دخالت کنند" این جمله را مرد میانسالی که کنار من ایستاده بود و نظاره گر ماجرا ، گفت.

حالا دیگر نرده های ضلع غربی میدان ولیعصرنیزگویا مانع رسیدن زن به دخترش شده بود.دختر سواره و زن در تلاش برای رسیدن به او.

چند زن از آن طرف خیابان وارد جریان شدند و زن را از جلوی خودرو کنار کشیدند.

زن دیگر نیرویی در بدن نداشت . رنگ صورتش نیز هم رنگ روسری اش ، سفید شده بود. از میان زنانی که او را از جلو خودرو کنار کشیده بودن،د کسی می گفت :«زن دچار طپش قلب شده است.»

او را به یک خودرو تکیه دادند و اما این خودرو نیروی انتظامی بود که مغرورانه از فتح صاحبان اش با چراغ های قرمز و بوق زنان به آنان که نظاره گر بودند ، فخر می فروخت و می رفت تا سرنوشت نا معلومی را برای دختر بیمار و دیگر سرنشینان باز داشت شده در پیچ و خم راهرو های سرد کلانتری ها، رقم زند.

غروب پنجم دی ماه سال 86 برای آنان که رهگذر میدان ولی عصربوده اند هرگز فراموش نمی شود.

سرما سوز عجیبی دارد، بیشتر مردم در خیابان ها صورت خود را زیر شال و یقه های پالتو و بارانی خود پنهان کرده اند. سرما شوخی بردار نیست ویروس جدید سرما خوردگی در بین مردم شایع شده است.( اخیرا آنفلوانزای مرغی نیز در بین پرندگان رواج یافته هرچند که وزارت بهداشت آنرا تکذیب می کند.)

ساعت 20 دقیقه از 19 گذشته است و این میدان ولی عصر است که زیر گذر عابران بی نام و نشان می گذراند شب را ، روز را و هنوز را.

دست های آلوده به خون مذهب

Wednesday, December 26, 2007

ایران در بند

بی شرح

صلح طلبی اسلامی

حکومت شوم ایران

ایرا ن ما







بيانيه­ی كانون نويسندگان ايران

بيانيه­ی كانون نويسندگان ايران

درباره­ی بازداشت­های اخير



مردم آزاده­ی ايران!

صبح روز جمعه 20/9/1386 محسن حکيمی، نويسنده، مترجم و عضو کانون نويسندگان ايران، به همراه عليرضا عسگری شاعر و نمايش­نامه­نويس، ابراهيم گوهری عضو هيئت مديره­ی سنديکای شرکت واحد و حسين غلامی فعالِ کارگری در پارک عمومی چيتگر، از سوی ماموران امنيتی بازداشت و روانه­ی زندان شده­اند.

اين در حالی است که طی دو هفته­ی گذشته بازداشت دانش­جويان در شهرهای مختلف هر روز ادامه داشته است و شگفت آن که پيش از صدور هر گونه قرار يا حکمی از سوی مراجع قضائی، سيل اتهام­های رنگارنگ و پيش­داوری­های بی­اساس را به طرفِ بازداشت­شدگان سرازير کرده­اند.

کانون نويسندگان ايران اين بازداشت­های خودسرانه و بی­رويه را به شدت محکوم می­کند و خواهانِ آزادیِ بی­قيد و شرطِ تمامیِ بازداشت­شدگان است.

كانون نويسندگان ايران

27/9/1386

Monday, December 17, 2007

آزادی آی
قوس نشاط آدمی اکنون
در اين سرزمين
چندان فرو نشسته و خاموش است
کز شش هزار خاطره
انگار خاکستر می پاشند
بر چشم آب

Friday, December 14, 2007

گزارشگران بدون مرز



گزارشگران بدون مرز


گزارشگران بدون مرز در اين باره اعلام کرده است :
"دولت ايران در پي تنبيه نويسندگان مقالاتي ست که از سياست های تبعيض آميز آن انتقاد مي کنند و با تحت فشار نهادن مدافعان حقوق زنان، که برای بهرمند شدن از حقوق برابر در قوانين اساسي جمهوری اسلامي تلاش مي کنند، مي خواهد به فعاليت سايت هايي چون تغيير برای برابری پايان دهد، امری که نقض فاحش آزادی بيان محسوب مي شود



مريم حسين خواه. روزنامه نگار و وب نگار فمينيست عضو تحريريه روزنامه های آنلاين زنستان و تغيير برای برابری که در روز يکشنبه ٢٧ آبان ماه دستگير شد، همچنان در زندان اوين بسر مي برد. "اتهامات" اين وب نگار معترض نيز از سوی دادسرای ویژه امنیت " تشویش اذهان عمومی، تبلیغ علیه نظام، نشر اکاذیب از طریق انتشار اخبار کذب در زنستان و تغییر برای برابری " اعلام شده و از سوی مقامات قضايي برای وی نيز قرار وثيغه ١٠٠ ميليون توماني صادر شده است.

برای آزادی مريم حسين خواه و جلوه جواهری بر لینک انگلیسی کلیک و امضا کنيد



جلوه جواهری ٣٠ ساله مدافع حقوق زنان و عضو تحريريه سايت تغيير برای برابری روز شنبه ١٠ آذر ماه به دادسرای شعبه يک امنيت تهران احضار شد. پس از بازجويي برای وی با اتهاماتي چون " تشویش اذهان عمومی، تبلیغ علیه نظام، نشر اکاذیب از طریق انتشار اخبار کذب در سايت تغییر برای برابری " قرار بازداشت صادر و به زندان اوين انتقال يافته است.





گزارشگران پارلمان اروپاپس از سفر به ايران

گزارشگران پارلمان اروپاپس از سفر به ايران:
وضع حقوق بشر در ايران وخيم تر گردیده است
هيات نمايندگی پارلمان اروپا به رياست ، آنجليکا بير، که چندین روز پيش به تهران سفر کرده بود وضع حقوق بشر در ايران را وخيم توصیف کرد. گزارش اين هيات حاکی از آن است که در دوسال اخیرفضای سياسی و اجتماعی ايران بسته تر شده و حقوق بشر به صورت گسترده و روز افزون نقض گردیده است. گروه نمايندگی پارلمان اروپاخواستار آزادی بی قید و شرط دانشجويان بازداشتی و رهبران اتحاديه های کارگری، رعايت حقوق زنان و اقليت های مذهبی شده است

Monday, December 03, 2007

چندین ساعت تار و تاریک بی خبری


زهرا بني يعقوب . دكتر زهرا بني يعقوب . پزشك عمومي . متولد بيست و پنج مهر پنجاه و نه .(کمتر از سی سال! )ورودي مهر ماه 77 دانشگاه تهران . مجرد . ساكن تهران . فرزند پدري كه از زندانيان سياسي در رژيم سابق بوده است . و دكتر زهرا بني يعقوب بنا به قانوني كه سالهاي زندان پدر را معادل امتياز ” آزادگي ” به حساب آورده است از قانون خدمت اجباري پزشكان در مناطق محروم معاف بوده است اما پس از مدتي كه از فارغ التحصيلي اش مي گذرد با توجه به اين كه عملا امكان اشتغال پزشكان جوان در تهران و شهر هاي بزرگ وجود ندارد همراه دوست دوران تحصيل خود هانيه عازم رزن در استان همدان مي شود و مدت سه ماه در روستاي از توابع رزن مشغول به كار مي شود . پس از مدتي محل خدمت خود را به روستاي ” سيس” از توابع قروه سنندج تغيير مي دهد . روز پنج شنبه يك روز پيش از عيد فطر در پارك مردم روبروي دانشگاه بو علي سيناي همدان به جرم همراهي با پسر جواني به اسم حميد بازداشت مي شود . به بازداشت گاه منتقل مي شود به مدت بيش از 48 ساععت در بازداشت مي ماند و دو روز بعد جسد حلق آويز شده وي در بازداشت گاه پيدا مي شود كه مسوولان ادعا دارند خانم دكتر با استفاده از يك پرچم تبليغاتي اقدام به خود كشي كرده است. این در حالیست که روز پیش از آن با برادر خود صحبتی تلفنی داشته است و از وضعیت روحی مناسبی به نقل از برادرش بر خوردار بوده است . اما در این چندین ساعت تار و تاریک بی خبری از او چه گذشته است. همه بی خبریم!! پدر داغ دار وی به همدان حرکت کرده بود تا مقدمات آزادی فرزند تحصیل کرده اش را به جرم نابخشودنی همراه بودن با یک پسر فراهم کند که خبر مرگ زهرا مواجه می شود.

جرم زهرا تها همراه کسی بودن ودلیل مرگ بنی یعقوب را خودکشی خوانده اند انگاری همین دیروز بود که مرگ سیرجانی را حاصل لیست قلبی و و وقیحانه جرم این نویسنده را هم همراه داشتن تریک در جیب اعلام کردند

Monday, October 29, 2007

خاک وطن رفت. چه خاکی بسر کنیم؟

خاک وطن رفت. چه خاکی بسر کنیم؟
میانه بهت و ناباوریمان ترکمن چای تکرار شد. بی جنگ، اما به بهای پامال کردن خون نیکانمان رژیم پاره ای از ایران زمین رابه بیگانگان بخشید. شرافتمان را به بازی گرفتند.هستی مان را به یغما بردند.پنجه خون آلود روسیه را بر پیکره مان نشاندند. سیاست مدبرانه میرزا آقاسی تجلی فقاهتی یافته است و *برای ذره ای آب شورخلیج فارس و دریای مازندران،نباید کام شیرین روسیه ء دوست را تلخ کرد. حق پنجاه در صدی آبهای تحت البحری ایران را تنها با سیزده درصد تعویض کرداند!!! ساکت ننشینیم این معصیت سیاسیت. ایرانیان مام وطن را به رذالت بخشیده اند.چرا بی صدا غسل بر نعش وطن کنیم؟ به امضاء کنندگان اعتراضیه بپیوندید.
پاینده ایران
*تکثیر این اعلامیه و ظیفه ملی است. در انتشار آن و آگاهی رسانی عمومی کوشا باشید.
برای امضا ئ بیانیه واعتراض و ارسال آن به سازمان ملل متحد و رسانه ها به سایت منافع ملی ایران مراجعه کنید


http://miiran.wordpress.com/

Sunday, October 14, 2007




فيروزان (ابولولو) کيست؟


ابو لولو به معنای پدر

مرواريد است

آرامگاه ابولولو آرامگاه سرباز گمنام يا سردار نامی است که برای نجات

ايران با اعراب مهاجم جنگيد



مدت هاست که شایعه ویران کردن آرامگاه فيروزان یا ابولولو در ایران وجود دارد. این شایعه در دو سه هفته پيش با بستن درهای آرامگاه به روی بازدید کنندگان و توریست ها جدی تر شد و اکنون که مرکز پژوهش های باستانشناسی وابسته به مدرسه مطالعات شرقی دانشگاه لندن رسما اعلام کرده که دولت ایران قصد ویران کردن این اثر تاریخی و باستانی را دارد می شود قبول کرد که بار دیگر سازمان ميراث فرهنگی ایران و دولت وقت دست به تخریبی کاملا عمدی زده است. این تخریب این بار به سفارش کشورهای عربی است. آن گونه که مرکز پژوهش های دانشگاه لندن می گوید دولت ایران پس ازداشته قبول کرده که به خواست آن « دوها » مذاکراتی که با نمایندگان کشورهای عربی در گردهم آییها این اثر تاریخی و ملی ما را ویران کند. یکی از کسانی که به شدت این ماجرا را دنبال کرده شخصی است به نام محمد سليم ال اوا دبير کل اتحادیه بين المللی محققين مسلمان (که شهرتش از آن جایی است که گفته خداوند زن ها را برای بارورشدن و بچه آوردن به دنيا آورده است.) برای اکثر توریست ها و قبل از هر چيز شخصيتی است « فيروزان » کسانی که به دیدن این اثر تاریخی می روند صاحب آرامگاه که در مقابل اعراب مهاجم به ایران ایستادگی کرده است.

نوشته ها و شایعات زیادی در مورد صاحب این آرامگاه وجود دارد که در مجموع می شود گفت که در واقع آرامگاه او همانند یک سرباز گمنام یا به نامی است که اهميتی خاص برای همه دارد و سمبل مقاومت مردم ایران در مقابل اعراب مهاجم است. و حالا این سمبل قرار است به دست حکومت جمهوری اسلامی ویران شود. نکته ای که در این ميان اهميت دارد این است که این آرامگاه متعلق به هر کسی که می خواهد باشد فرقی نمی کند اکنون اثری تاریخی است و حزو ميراث فرهنگی ایرانزمين است و ویران کردن آن به هر دليلی جرمی قابل تعقيب است. اما دولت ایران را چه باک از این جرایم پشت سر هم؟ آیا به راستی هنوز برای افرادی این شک وجود دارد که تخریب های سراسری آثار باستانی و تاریخی ایرانزمين عمدی نيست؟

فيروزان (ابولولو) کيست؟

ابو لولو به معنای پدر مرواريداست

آنگونه که در کتاب« تاریخ و فرهنگ ایران در دوران انتقال از عضر ساسانی به عصر اسلامی » گفته شده فيروز نهاوندی یا ابو لولو یکی از ایرانيان در دوره اوليه ورود اعراب به ایران بوده است.او کسی بود که گمان می شد عمر بن خطاب خليفه مسلمين و کسی را که به ایران لشکرکشيد را به قتل رسانيده است فيروز دختری داشت که گویا مروارید نام داشت و از آنجا که درزبان عربی به مروارید لولو می گویند به فيروز پدر لولو یا پدر مروارید گفته می شدعبيدالله پسر عمر پس از قتل پدرش فيروزان را که متهم به قتل او بود همراه با مروارید دخترفيروزان و هرمزان سردار معروف ایرانی و یک مسيحی ایرانی به نام حفينه را که در جنگ های عليه مهاجمين اعراب همراه هرمزان بود به قتل رساند.

آيت الله تسخيری در بيانيه خود خطاب به محمد سليم العوا :

خدا را شکر تلاش های ما با بسته شدن دری از درهای فتنه به نتيجه

رسيد

محمد سليم العوا:

خبر تخريب اين مزار را نيز ممكن است به زودی بشنويم

آیت الله تسخيری تاآيد آرد: " خدا را شكر تلاش های ما با بسته شدن دری از درهای فتنه به نتيجه

رسيد و قبر یكی از دراویش قدیمی آه برخی عوام آن را قبر ابو لولو می دانند تعطيل شد و خواستار آن

هستيم آه این مزار برچيده شود

".

عصرایران - آیت الله محمد علی تسخيری دبيرآل مجمع تقریب اسلامی در بيانيه ای خطاب به اتحادیه

جهانی علمای مسلمان از تعطيلی مزار منسوب به قاتل خليفه دوم موسوم به ابولوءلوء خبرداد.دآتر"محمد سليم العوا" دبيرکل اتحادیه جهانی علمای مسلمان در (asriran.com) به گزارش عصرایران در گفت و گو با سایت خبری شبكه العربيه اظهار داشت : " این مزار، قبر قدیمی یكی از صوفيان بوده که دولت ایران چند روز پيش، آن را تعطيل آرده است."

وی اضافه آرد:" تخریب این مكان نيازمند تصميم طرفهای مسئول محلی و نيازمند زمان بيشتری است اماخبر تخریب این مزار را نيز ممكن است به زودی بشنویم."

العوا توضيح داد که تعطيلی این مزار پس از تلاش های اتحادیه جهانی علمای مسلمان صورت گرفت وهياتی از این اتحادیه نيز در چند ماه گذشته به ایران سفر آرده و علاوه بر بررسی موضوعات روابط اهل تسنن و شيعيان به ویژه در آشورهای عراق و لبنان ،موضوع وجود مزاری برای قاتل خليفه دوم در شهرکاشان را مطرح و آن را از موانع تقریب ميان مذاهب اسلامی دانستند.

وی اضافه آرد: " البته در این سفر فهميدیم که بسياری از مسئولان دولتی حتی نام این مزار را هم نشنيده اند !!!اما پس از بررسی، تصميم گرفتند که این مزار تعطيل شود و این اقدام را به ما نيز اطلاع دادند."

پيش از این و درهمایش گفت و گوی ميان مذاهب اسلامی آه در ابتدای سال جاری در شهر دوحه قطربرگزار شده بود؛ بسياری از علمای اهل تسنن از علمای شيعه ایران خواسته بودند تا مزار ابولوءلوء قاتل خليفه دوم در شهر کاشان ایران تعطيل شود.

در این همایش همچنين مطرح شد آه این مزار، ساختمان باشكوهی است و نام" مرقد بابا شجاع الدین ابو لوءلوء فيروز" را با خود دارد .

بيانيه آیت الله تسخيری

آیت الله تسخيری در بيانيه خود خطاب به دآتر محمد سليم العوا دبيرآل اتحادیه جهانی علمای مسلمان آورده است:" خدا را شكر تلاش های ما با بسته شدن دری از درهای فتنه به نتيجه رسيد و قبر یكی ازدراویش قدیمی که برخی عوام آن را قبر ابو لوءلوء می دانند تعطيل شده و خواستار آن هستيم که این مزار برچيده شود.

دبيرآل اتحادیه جهانی علمای مسلمان نيز با صدور بيانيه ای این خبر را تایيد آرده است.

همچنين آیت الله تسخيری پيش از این در گفت و گویی با سایت خبری شبكه العربيه اعلام آرده بود که ابولوءلوء فرد مجرمی بوده که در شهر مدینه حد اسلامی بر وی اجرا شده و جنازه وی در این شهر دفن است و جنازه ای هم به ایران منتقل نشده است.

اثر تاريخی آرامگاه فيروزان (ابولولو) مظهر مقاومت ايرانيان در دوران تجاوز اعراب به ايران به سفارش کشورهای عربی ويران خواهد شد.

از سايت: کانون پژوهش های باستانشناسی وابسته به مدرسه مطالعات شرقی دانشگاه لندن

ترجمه از: کميته نجات پاسارگاد

مقبره فيروزان که در بين عوام به عنوان مقبره امامزاده ابولولو (و یا ابولولو) مشهوراست و در شهر کاشان از استان اصفهان قرار دارد به دستور حکومت اسلامی ویران می شود. روز سه شنبه بيست و ششم ژوئن جمعيت کثيری از ایرانيان در مقابل فرمانداری اجتماع کرده و به تخریب یکی از ميراث های تاریخی ایران اعتراض کردند.

اثری که در واقع نماد مقاومت ایرانيان در برابر مهاجمان عرب در قرن هفتم ميلادی بوده است. برخی نيز او را یکی از بزرگان شيعه و نيز نتیجه صوفی گری می دانند.

عمربن الخطاب خليفه مسلمين در شصد و چهل و پنج ميلادی به دست فيروزان کشته شد. گفته می شود که فيروزان یکی از اسيران جنگی بوده که پس از سقوط تيسفون که درهمان عراق کنونی باشد در بازار برده فروشان فروخته شده است و یکی ازبزرگان عرب به نام مغيره بن شعبه او را خریده و به عنوان برده با خود به مدینه برده است.

احتمال زیاد می رود که فيروزان زرتشتی بوده است و برخی ها حتی او را یک روحانی زرتشتی دانستند. ایرانيان به هنگام حمله اعراب در قرن هفتم ميلادی اکثرا زرتشتی بودند.

عمل فيروزان پاسخی یکی از تظاهر کنندگان روز سه شنبه اظهار داشته است که " عمل فیروزان پاسخی به بدکاری های اعراب مسلمان مهاجم به ایران بوده است که کشور ما را غارت کرده،مردم را قتل عام نموده و به زنان تجاوز کردند. ما ایرانيان هرگز جنایات آن ها عليه خود را فراموش نخواهيم کرد"

برخی از اعراب و عده ای از تاریخ نویسان مسلمان برای تخفيف شجاعت و قهرمانی نشان داده شده از جانب فيروزان (عموما بر اساس شرحی که ابن شهاب داده است)گفته اند که قتل عمر به علت دعوا بر سر پرداخت ماليات بوده است.

در دوران صفویه و رسيدن اسلام شيعی به قدرت سلسله مزبور او را به نام بابا شجاع الدین خوانده و مدعی شد که این شخص شيعه و شهيد بوده است.

بعضی می گویند که این قبر او نيست. یکی از دیگر از معترضين خشمگين می گفت " بعضی می کویند که این قیر او نیست و او اصلا مسلمان نبوده.خب نبوده باشد. برای ما مهم آن است که این ساختمان نماد اوست و نماد اعتقادات ما و مقاومت ما در مقابل مهاجمانی غير متمدن است.اگر ابولولو عرب بود آن ها گنبد طلایی روی قبرش می ساختند نه این که آن را ویران کنند. نه، آن ها قبر او راخراب می کنند برای این که او یک ایرانی و یک ایرانی شریف است و در نتيجه کارشان اهانت به ملت ایران محسوب می شود

محمد سليم العوا دبير کل اتحادیه بين المللی محققين مسلمان که پيش از این اعلام کرده بود که« خداوند زنان را برای حاملگی و بچه آوردن خلق کرده است » در گفتگوی با شبکه العربیه علام کرده است که که تقاضا برای تخریب این بنا به وسيله گروهی از نمایندگان عرب چند ماه پيش، پس از برگزاری گردهم آیی دوها در آغاز سال، تسليم ایران شده است. در آن گردهم آیی اگثریتی از دانشمندان سنی از ایران خواستند تا این مقبره خراب شود

شخصی با نام اختصاری ن که در ميان معترضين در برابر دفتر فرمانداری کاشان بودگفت "تصور کنيد که آلمانی ها از انگليسی ها بخواهند تا قبر کسانی را که در انگلستان نقشه کشتن هيتلر را در جنگ دوم جهانی کشيدند خراب کنند. چرا که نگاهداری این قبرها اهانتی به آلمان ها محسوب می شود؟ آیا انگليسی ها این کار را قبول می کنند؟کشتن عمر به دست فيروزان امری مذهبی نبود بلکه اقدامی در جهت برانداختن یک دیکتاتور مستبد از روی زمين محسوب می شد. درست همان کاری که انگليس هامی خواستند با هيتلر بکنند."

مقبره فيروزان که در بين راه کاشان به شهر فين واقع است شامل یک حياط، یک ورودیه، یک گنبد مخروطی با کاشيکاری فيروزه ای و سقف های نقاشی شده است. تاریخ اصلی ساختن بنامشخص نيست اما می دانيم که در نيمه دوم قرن چهاردهم کاملا بازسازی شده و سنگ قبرجدیدی نيز بر روی مزار او قرار داده شده است.

Thursday, October 11, 2007







داتشگاه تهران در روز ورود احمدی 3


داتشگاه تهران در روز ورود احمدی









Saturday, October 06, 2007

چگونگی حقوق زن در نظام فقاهتی

نامه ای از امیر کبیر و تفاوت ان با دیدگاه های کشور به باد ده اخوندی

اخباری مبنی بر تلاش وزارت کشور برای انحلال تحکیم وحدت

در حالی که پس از سخنان اخیر افشار معاون سیاسی- امنیتی وزارت کشور مبنی بر لزوم برخورد با تعدادی از گروه ها و احزاب ناقض قانون ، گمانه زنی های متعددی در میان فعالان سیاسی ،مطبوعاتی درباره فهرست گروه های سیاسی مدنظر مسوولان وزارت کشور شکل گرفته بود، یکی از اعضای فعال سازمان ادوار تحکیم وحدت از وجود اسم این تشکل در این فهرست خبر داد.
این فرد که نخواست نامش ذکر شود ادعا کرد که پس از ماجراهای اخیر در جریان مراسم سالگرد 18 تیر که منجر به پلمپ دفتر سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی یا همان ادوار تحکیم وحدت و بازداشت چند تن از اعضای شورای مرکزی آن شد، اخباری مبنی بر تلاش مسوولان وزارت کشور برای انحلال این تشکل منتشر شده است که آخرین آنها مربوط به ارسال پرونده فعالیت این تشکل همزمان به ماده 10 احزاب و یکی از شعب دادگستری برای بررسی نحوه انحلال آن است


نوروز: كمیته تلاش برای آزادی زندانیان سیاسی روز جمعه با حضور در منزل «هادی قابل»عضو زندانی شورای مرکزی جبهه‌مشارکت، با خانواده وی دیدار كرده و از آخرین وضعیت این زندانی سیاسی مطلع شدند.
در این دیدار، «عمادالدین باقی» رییس انجمن دفاع از حقوق زندانیان، «مهدی امینی‌زاده» و «حجت شریفی» از اعضای شورای مرکزی سازمان ادوار تحكیم وحدت، «کورش زعیم» از جبهه ملی ایران، «عبدالفتاح سلطانی» عضو كانون مدافعان حقوق بشر، «سیامک طاهری» از فعالان كارگری، «عبدالله رمضان‌زاده» قائم مقام دبیركل جبهه مشاركت، «محمد توسلی» از نهضت آزادی ایران، «سعید مدنی» و «مرتضی كاظمیان» از فعالان ملی- مذهبی، «محبوبه مقدم» و «مرضیه مرتاضی لنگرودی» از فعالین حقوق زنان و «محمد هاشمی» از دفتر تحكیم وحدت سخن گفتند.
به گزارش خبرنگار نوروز، در ابتدای این دیدار، عمادالدین باقی رئیس انجمن دفاع از حقوق زندانیان گفت: امروز كمتر كسی است كه نداند ما دو دستگاه قضایی داریم. بخشی از قوه قضائیه به طور هدفمند و سیستماتیك اینگونه برخوردها را انجام می‌دهد و عده زیادی فكر می‌كردند با یكدست شدن حاكمیت بخش‌های اینچنین و موازی مانند اطلاعات موازی جمع می‌شود اما شواهد نشان می‌دهد كه حكومت یكدست شدن بیشتری را می‌خواهد.
باقی در ادامه از دستگاه قضایی سئوال كرد: در این مدت اعتبار و حیثیت كدام فعال سیاسی بازداشت‌شده كم شده است؟
رئیس انجمن دفاع از حقوق زندانیان در ادامه در خصوص بازداشت هادی قابل گفت: متاسفانه در اینگونه رفتارها نه عقلانیتی مشاهده می‌شود و نه توجیه دینی، سیاسی و شرعی دارد. این یك بحث حقوق بشری نیست،‌ بحث حقوق بشر برای جامعه‌ای است كه اولیات و قانون خود را در معیارهای حداقلی رعایت كند در حالیكه در ایران ما در اولیات و مسلمات حقوق مانده‌ایم و فرد زندانی محروم از آنهاست.
این زندانی سابق سیاسی افزود: بارها و بارها حقوقدانها گفته‌اند كه اعترافات در انفرادی هیچ پایه‌ای ندارد اما همچنان شاهد تكرار این مسئله هستیم.
باقی افزود: اگر شخصی در ایران نباشد و این بگیر ببندها را برایش تعریف كنند با خود فكر می‌كند كه بازداشت شده‌ها اپوزیسیون و مخالف نظام و معاند بوده‌اند در حالیكه بسیاری از اینها پایه نظام را قبول دارند ولیكن نظام دایره اپوزیسیون را آنقدر گسترش داده كه دیگر حتی روحانیونی مانند قابل هم در آن، جا نمی‌گیرند.

زعیم: هر اقدام فعالان مدنی «مغایر امنیت ملی» نامیده می‌شود
در ادامه زعیم از اعضای جبهه ملی گفت: وقتی اعتراض دانشجویان به شرایط نامناسب صنفی، اعتراض كارگران به دستمزد ناچیز، اعتراض زنان به حقوق خود همگی مصداق اقدام علیه امنیت ملی شمرده می‌شود، طبیعی است که روحانیون آزاده‌ای كه معتقد به جنبه اخلاقی و روحانی دین هستند نیز زندانی شوند.وی گفت: وقتی کار به جایی می‌رسد که مسؤول دولت می‌گوید اسم دمكراسی «تهوع آور» است، نباید منتظر نتایجی بهتر از این برای فعالین سیاسی باشیم.

??????

نامه ی حشمت اله طبرزدی


دعوت به همبستگی

الف- امور اقتصادی و رفاهی مردم؛

وضعیت اقتصادی و رفاهی مردم ایران را اکثریت قریب به اتفاق کسانیکه در کشور زندگی می کنند،

به خوبی درک می نمایند. تنها اقلیتی برخوردار که عبارتند از سرمایه اندوزان وابسته به نهادهای حکومت یا رانت خواران، از این وضعیت بی خبرند. بنیاد های مالی و در راس آنها قدرتمندان

سپاه پاسداران،بنیاد مستضعفان،کمیته ی امداد،شرکت های دولتی،نهادهای مالی وابسته به سازمان تبلیغات،روحانیون بلند پایه در مشهد و قم و آقا زاده ها،شهرداری ها و دستگاهای مالی وابسته به مناطق

آزادی چون کیش و بودجه های کلان ناشی از درآمد 60 میلیارد دلاری حاصل از فروش نفت، به زایش طبقه ی جدیدی از زراندوزان منجر گردیده است که بیش از 90-80 درصد از ثروت های ملی را در انحصار خود دارند. اما 90-80 درصد از مردم ایران به ویژه پس از کوپنی شدن بنزین، افزایش صد درصدی قیمت مسکن و اجاره بها ،افزایش قیمت همه ی اقلام که درسبد مصرفی روزانه ی آنان قرار دارد، تورم،بیکاری و هزاران گرفتاری اقتصادی و اجتماعی با مرگ تدریجی دست و پنجه نرم می کنند.تنها نیاز به یک فاجعه ی ناگهانی است تا همگان به عمق این فاجعه ی اقتصادی-انسانی پی ببرند.

مردم ایران به لحاظ حمل و نقل و گرفتاری های ناشی از قطع یک باره ی بنزین، در شرایطی زندگی

می کنند که پیش از این در جنگ 8 ساله با آن روبه رو بوده اند.قطع مداوم برق و بعضاً قطع آب نیز بر عمق این فاجه می افزاید. اما هیچ فرد ، گروه و روزنامه یا رسانه ای حق ندارد، این وضعیت را بر ملا کرده واز اولیای امور پرسش کند که چرا یک دولت نظامی-امنیتی را بر ما حاکم کرده و میلیاردها دلار

درآمد ناشی از فروش نفت و گاز را آنگونه که خود می خواهید، هزینه می کنید، اما ملت ایران باید سوخت مصرفی برای حمل و نقل را نداشته باشند و زندگی روزانه اش فلج شود! چه کسی به اینها اجازه

داده که نبض اقتصادی کشور را در اختیار تعداد معدودی از فرماندهان نظامی سپاه پاسدار قرار بدهند تا قراردادهای چندین میلیاردی اقتصادی را پشتواته ی زور نظامی-امنیتی خود سازند و هر صدای مخالف را با خشونت در هم بکوبند؟ چه کسی گفته بود سپاه پاسدار حق دارد در امور اقتصادی وسیاسی، همچون

قیمی برای این ملت عمل کند؟ آیا مجیز گویان این نهاد بسیار قدرتمند اقتصادی-نظامی-امنیتی-سیاسی،

جرات این را دارند از سران این مافیا بپرسند مجوز دخالت در امور اقتصادی کشور را از کجا به دست آورده اند؟گیرم که آنها به بهانه ی دفاع از انقلاب به خود حق بدهند که مجلس،دولت،شوراهای شهر، رادیو و تلویزیون و هر نهاد موثر سیاسی را در اختیار بگیرند،مجوز عقد قراردادهای چندین میلیاردی اقتصادی در داخل و خارج از کشور را از کجا گرفته اند؟ آیا چنین حقی برای ارتش یا هر نهاد نظامی

در سراسر دنیا معمول است؟آیا فساد مالی ناشی از دخالت های اقتصادی وزارت اطلاعات در دوران رفسنجانی و باند قدرت فراموش شده است؟ خاتمی،کروبی،حزب اعتماد ملی ،سازمان مجاهدین انقلاب و مشارکتی ها که مدعی اند این نهاد مردمی است –البته بود-آیا همین نهاد به اصطلاح مردمی به آنها اجازه می دهد که از او بپرسند چرا این نهاد می بایست مقدرات اقتصادی-سیاسی یک ملت را در دست بگیرد یا

به آنها خواهد گفت گردن می زنیم و زبان می بریم که زدن و بریدن اما اصلاح طلب ها آخ هم نگفتند؟!

واقعیت را بگوییم که وحشت ناشی از زندان، شکنجه حتی اعدام نه تنها به ما اجازه نمی دهد که از وضعیت اقتصادی این ملت بلازده حرف بزنیم،بلکه برای خوش رقصی و فریب دادن خود ،مشت آهنین را می بوسیم وبه مجیز گویی می افتیم .

این قلم شکسته هر اندازه از فقر کنونی ملت ایران که ناشی از سیاست های همین حکومت و به ویژه برخی فرماندهان نظامی است که پس از وقایع 18 تیر1378 با نوشتن نامه ، خاتمی را تهدید به کودتا کرده و به مرور دولت اصلاحات را از گردونه ی تاریخ به بیرون رانده و خود بر مقدرات مردم حاکم شدند، بگوید کم گفته است. مشکل اصلی این است که قلم ها را شکسته،زبان ها را بریده و گردن ها را قطع کرده اندو این ملت فقیر،سخنگو و فریاد کننده ای ندارد.تاکید می کنم که تنها یک واقعه ی ناگهانی که البته خود معلول انباشت مصیبت هاست،عمق فاجعه را آشکار خواهد ساخت.این فاجعه یا واقعه البته که دیر نخواهد بود.شورش بنزین و غارت بسیاری از فروشگاه های دولتی و آتش زدن بیش از 30 درصد (البته با اعلام رسمی از سوی حکومت)از پمپ های بنزین فقط در طول 3-2 ساعت را به یاد داشته باشیم.یکی از همین بسیجی ها گفته بود، آن شب با یک عدد پتو و یک عدد اسلحه تا صبح بیدار بودند و از ترس مردم می لرزیدند.

ب-حقوق بشر و دموکراسی

مسائل مربوط به آزادی بیان،حقوق اساسی ملت که در همین قانون اساسی در یک فصل جداگانه مورد بحث و تائید قرار گرفته و مسائل مربوط به دموکراسی و حقوق بشر که نیاز به بازگویی ندارد.مافیای نظامی-امنیتی حاکم،برای سلب حقوق قانونی و اساسی آحاد شهروندان،هیچ مانعی در سر راه خود نمی بیند.هیچ روزنامه نگاری حق ندارد آزادانه بنویسد. هیچ سیاستمداری حق ندارد به کارهای حزبی و سازمانی مبادرت ورزد. هیچ کارگری اجازه نداردبرای رسیدن به حقوق خود،اتحادیه و سند یکا داشته باشد.هیچ دانشجویی حق ندارد،برای دفاع از حقئق خود،میتینگ وتحصن داشته باشد.زنان،اقوام و معلمان

اگر ازحقوق قانونی خود که حتی در همین قانون اساسی به ظاهر مورد تائید حکومت سخنی بگویند به اقدام علیه امنیت ملی متهم شده و از شکنجه های رژیم سالم درنخواهند رفت.

آیا به راستی در این دنیای بزرگ و در قرن 21، کسی تا کنون از خود پرسیده است که مگر در این مملکت چه نیرویی حاکم است و به راستی در این مرز و بوم چه اتفاقی افتاده است که با سه دانشجوی دانشگاه معتبر پلی تکنیک، بیش از چند ماه است که چنین می کنند؟!کدام کشور را سراغ دارید که با دانشجو حتی اگر جرم سیاسی مرتکب شده باشد چنین کنند؟ آیا در برمه، بلاروس، کره ی شمالی، کوبا و سوریه و حتی سودان، با دانشجویان چنین کرده اند؟آیا اصلاح طلبان خط امام و طرفداران جمهوری اسلامی و مجیز گویان مشت آهنین که مدعی اند نظام فعلی از حکومت پیشین بسیار عالی تر است، قادرند حتی یک نمونه ی تاریخی ارائه دهند که ساواک بادانشجویانی که صرفاًبه مبارزه ی سیاسی مشغول بوده و احتمالاًدر جایی به شاه توهین کرده باشند،چنین رفتاری کرده باشد که نظام جمهوری اسلامی بر آمده از یک اتقلاب با دانشجویان در چند ماه اخیر کرده است؟ آیا اصلاح طلبان مجیز گوی مشت آهنین و بوسندگان دست قدرت مسلط، نمی دانند که درپشت این شکنجه و سرکوب،قدرتی جز این نهاد نظامی مسلط نیست؟

اصلاح طلبان به خوبی آگاه هستند که برای مجلس آینده،نهاد های انتصابی با پشتوانه ی همین قدرت اقتصادی-نظامی حاکم، اجازه نخواهند داد هیچ یک از کاندیداهای اصلی اصلاح طلبان تائید صلاحیت شوند تا چه رسد که اجازه دهند انتخاباتی آزاد و عادلانه برگزار شود و مثلاً اصلاح طلب ها یک بار دیگر به قدرت باز گردند!با اطمینان و با توجه به شرایط حاکم اعلام می کنم،حتی اگر رفسنجانی،خاتمی وکروبی کاندیدای انتخابات باشند،رد صلاحیت شده و یا رای آنها خوانده نمی شود چه رسد به بقیه. و با اطمینان و نظر به شناختی که از این افراد دارم،اعلام می نمایم که اینها خود این مسئله را می دانند و به همین دلیل جرات این را ندارند که کاندیدا شوند وگرنه حتماً این کار را می کردند.مگر در انتخابات ریاست جمهوری اخیر همین بلا بر سر کروبی و رفسنجانی نیامد،چه کاری از آنها ساخته بود؟!پس خود می دانند نتیجه ی انتخابات از پیش معلوم است و انتخابات به هیچ وجه نیمه آزاد هم نخواهد بود.اگر شهامت دارند، اعلام کنند که شرکت آنها در این انتخابات مشروط است و شروط خود را شفاف اعلام کنند تا مردم بدانند وحد اقل یک بار صداقت اصلاح طلبان را تجربه کنند.

ج-همبستگی

وضعیت اقتصادی مردم و شرایط حقوق بشر در ایران بر همگان روشن است.رژیم حتی به جناح طرفدار جمهوری اسلامی اجازه نمی دهد در رقابت های انتخاباتی وارد شود.همه ی این اقدامات مطابق اعلامیه ی جهانی حقوق بشر و حتی نص قانون اساسی موجود، غیر قانونی است.این شرایط نه فقط به دلیل قدرت سرکوب حاکم بلکه به دلیل تفرقه و بی عملی طرفدلران دموکراسی و حقوق بشر است.مردم نیز سالهاست منتظرند تا به اصطلاح مخالفین واپوزسیون،برنامه ای را در جهت حمایت از آنان اعلام کنند. بخشی از اپوزسیون که در انتظار حمله ی نظامی آمریکا به ایران لحظه شماری می کند و به همین دلیل هیچ رسالتی برای دفاع از ملت برای خود قائل نیست.بخشی دیگر از آن، سرگرم دعواهای تاریخی 28 مرداد و 22 بهمن است.اپوزسیون درون مرز نیز به شدت از سوی رژیم سرکوب می شود.نه اینکه نخواهند دور هم بشینند و برنامه ای برای خروج از این بن بست فعلی ارائه دهد، به محض اینکه دو گروه دور هم بنشینند،از سوی نیروهای سرکوبگر مورد حمله قرار می گیرند و حتی حریم خصوصی آنها از دستبرد نیروی غیر قانونی و سر کوبگر در امان نیست.بنابراین آیا باید تن به انفعال و سکوت داد و تسلیم مشت آهنین شد؟یا باید در انتظار حمله ی نظامی به کشور و نابودی همه ی سرمایه های ملی ماند؟ وآیا راهی جز سکوت و تسلیم و انفعال باقی نمانده است؟

گروهی از فعالان سیاسی در جنبش های دانشجویی،کارگری،اقوام،زنان و فرهنگیان بدون اینکه بخواهند نامی از آنها برده شود و یا تعلق خاصی به هیچ حزب و ایدوئولوژی معین داشته باشند، «کار زار همبستگی مهر» را اعلام کرده اند.این فعالان که در داخل کشور هستند و افشای نام آنها،قطعا خطر دستگیری را به دنبال دارد،مبارزه برای دموکراسی و حقوق بشر به ویژه دفاع از لایه ها ی گوناگون اجتماعی را در برنامه ی خود دارند.آنها اگر چه دفاع از حقوق آحاد شهروندان از جمله زنان،اقوام،کارگران،دانشجویان،معلمان و به ویژه آزادی زندانیان سیاسی را محور برنامه ی خود قرار داده اند،از هر نوع منازعه ی سیاسی و مباحث تئوریک که عملاً زمینه ی جدایی گروه ها را فراهم می سازد،پرهیز می کنند.

باور من این است که راه رهایی ما جز همبستگی نیست. هرکدام از ما اگر وظیفه ی خود بدانیم که از این کارزار همبستگی حمایت کنیم،عملاً وزنه ی سنگینی به وجود خواهد آمد که محور همبستگی ملی خواهد شد و سرکوب آن توسط رژیم غیر ممکن خواهد شد.

هم وطنان آزادی خواه!مبارزان صادق!دموکراسی خواهان بی ادعا!حمایت ما از این فعالان سیاسی و حقوق بشری،عملاً مردم را از سکوت و انروا بیرون می کشد. من اطمینان دارم هر کدام از این عزیزان یا نویسنده ی این سطور،ممکن است به دلیل سخن گفتن از همبستگی توسط سرکوب گران زندانی و شکنجه شوند،اما برای رهایی از جنگ ،سرکوب و فقر اقتصادی راهی جز همبستگی نیست.با حمایت خود خواهیم توانست کار زار همبستگی مهر را به کمیته ی همبستگی و پس از آن به جنبش همبستگی تبدیل کنیم.از زندان و شکنجه نهراسید.نا امید نباشید.اختلافات ایدوئولوژیک و تاریخی را کنار بگذارید.

رقابت های حزبی و سیاسی را دخالت ندهید.

عباس امیر انتظام،ادیب برومند،خسرو سیف،دکتر زنگنه،دکتر ناصر زرافشان،دکتر رئیس دانا،شیرین عبادی،سیمین بهبهانی،اسماعیل مفتی زاده،رضا پهلوی، دکتر محمد ملکی،محسن سازگارا،اکبز گنجی،علی افشاری،منوچهر محمدی،رویا طلوعی،سیامک پورزند،حسین باقر زاده،کامبیز روستا،

شهریار آهی،سیاوش عبقری،حسن زارع زاده،کیانوش سنجری، رامین احمدی، داریوش همایون،دکتر قائم مقام،محمد پروین،ویکتوریا آزاد،دکتر لاجوردی،دکتر علی جوادی ،آقای کشتگر،آقای شرفی،

و صد ها آزادی خواه و فرهیخته ی ایرانی که اگر بخواهم نام آنها را ذکر کنم مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد،همگی مورد احترام هستند. اگر این آزادی خواهان تصمیم بگیرند در یک حرکت گروهی و به فراموشی سپردن موقت اختلافات ایدوئولوژیکی،تاریخی و سلیقه ای جنبش را رهبری کنند با هزینه ی اندک،ملت ایران از فقر و سرکوب رهایی یافته و جنگی نیز اتفاق نخواهد افتاد.من به عنوان یک مبارز کوچک از خیل سربازان آزادی خواه این ملت از این عزیزان در خواست می کنم دعوت فعالان درون مرز را بدون جواب نگذارند. من با آگاهی از اینکه حتی نوشتن این مقاله برایم هزینه ی سنگینی به دنبال خواهد داشت،نوشتم آنچه را باید می نوشتم.من به سهم خود برای پرداخت هزینه آماده ام. اما به شما عزیزان متواضعانه اعلام می کنم، ملت ایران فقط هزینه ی سرکوب حکومت گران را نمی پردازد،بلکه

شما مبارزان و فرهیخته گان که به هر دلیل حاضر نمی شوید در کنار هم،رهبری گروهی یک جنبش مسالمت جویانه را به وجود آورید نیز مسئول هستید.اگر از هر ایرانی آگاه پرسیده شود که علت نا کامی ما چیست فوراً جواب خواهد داد،اختلافات اپوزسیون و عدم وجود رهبری.

عزیزان!در شرایط فعلی فقط یک رهبری دسته جمعی قادر است این مهم را به سامان برساند. امروز جنبش های داخلی به ویژه زندانیان سیاسی نیازمندند تا از سوی رهبران سیاسی،مدافعان حقوق بشر،روزنامه نگاران سر شناس و سایرین مورد حمایت قرار بگیرند.

من بر این باور هستم اگر بخواهیم می توانیم، زیرا راه رسیدن به پیروزی را بلد هستیم.دوستان عزیز!هم وطنان آگاه در انتظار چه نشسته اید؟منتظرید که مردم در فقر اقتصادی دست و پا بزنند؟

می خواهید شاهد شکنجه و اعدام تعدادبیشتری از جوانان باشید؟نکند گمان کرده اید اصلاح طلبان بار دیگر به حکوکت بر خواهند گشت؟آیا منتظرید جنگی در افتد و همه جیز از بین برود؟یا اینکه در انتظار دست تقدیر هستید؟ مطمئن هستم که در انتظار هیچ یک از این امور نیستید.گروهی از فعالان درون مرز،راه حل همبستگی را ارایه داده اند.اگر شما عزیزان هر راه حل دیگری که منجر به برون رفت

از وضعیت فعلی شویم را ارایه دهید و گرد هم آیید، من اولین رهرو شما خواهم بود. پس حرکت از این بیش شتابان کنید.

حشمت اله طبرزدی

مدیر مسئول هفته نامه ی توقیف شده ی پیام دانشجو


http://parsaspace.com/rasht/hamed/morghesahar.swf
دستور حمله ی تازه ی رهبر جمهوری اسلامي به رسانه ها

گزارشگران بدون مرز نگراني خود را ازسخنان تحديد آميز آيت اله خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامي ايران، عليه رسانه ها اعلام مي کند. " سخنان آيت اله خامنه ای خود تائيد فضای سانسور واختناق حاکم بر رسانه ها و روزنامه نگاران مستقلي ست که خط سياه سانسور اعمال شده از سوی قدرت حاکم را نمي پذيرند. امروز از آزادی بيان در ايران چه باقي مانده است؟ ما نگرانيم که اين سخنان دستور حمله ای تازه به رسانه ها را صادر کند. در بهار ١٣٧۹ آخرين باری که رهبر جمهوری اسلامي رسانه ها را مورد انتقاد قرار داد، موج وسيع دستگيری روزنامه نگاران و توقيف روزنامه ها آغاز شد. "

پنجشنبه ١٥ شهريور ماه آيت اله خامنه ای در جمع اعضای مجلس خبرگان در سخنراني خود، شديدا به رسانه ها حمله کرد. وی برخي از رسانه های داخلي را "بد اخلاق" و به "همراهي با تبليغات دشمنان" متهم کرد. در پي انتخاب علي اکبر هاشمي رفسنجاني به رياست مجلس خبرگان بسياری از رسانه ها در تحليل ها و تفاسير خود اين انتخاب را تضعيف جناح هواداران آيت اله خامنه ای و دولت محمود احمدی نژاد رئيس جمهور، در اين مجلس ارزيابي کرده بودند.

اين سخنان در زماني ايراد مي شود که در هفته ی گذشته، بيش از ١٥٠ روزنامه نگار ايراني با انتشار اطلاعيه ای به جو سانسور و توقيف مطبوعات اعتراض کرده بودند. در اطلاعيه شماره يک جمعي از روزنامه نگاران ايران آمده است : " در تازه ترین اقدام، اخبار رسیده حکایت از این دارد که اخیراً يكي از مراجع قضايي از مدیران مسوول چند روزنامه خواسته‌اند تا از پوشش اخبار دانشجویی به خصوص سه دانشجوي دانشگاه امير كبير كه در حال حاضر در بازداشت به سر مي‌برند خودداری کنند. این اقدام در حالی صورت می گیرد که پیشتر هم برخي مقام‌ها، مديران مسوول روزنامه‌ها را وادار به انتشار مطالب وتيترهاي سفارشي و جهت‌دار كرده بودند." هفته پيش سعيد مرتضوی دادستان تهران تعدادی از مديران مسئول روزنامه ها را احضار و به آنها در باره انتشار اخبار ممنوعه اخطارداده بود. روزنامه نگاران ايران در پايان اطلاعيه خود يادآور شده اند که "بدیهی است در صورت عدم کنترل وضعیت پیش آمده و ادامه روند تحدید رسانه‌ها، در آینده جزئیات روشن و مشخصی از فشارهای وارده و دعوت نهاد‌های فرا قانوني به سانسور را به اطلاع عموم خواهيم رساند."

از سوی ديگر دوشنبه ١٢ شهريور ماه پرناز عظيم خبرنگار راديو فردا از سوی مقامات وزارت اطلاعات احضار و به ايشان اطلاع داده شد که مي توانند گذرنامه خود را دريافت و از ايران خارج شود. پرونده ايشان البته همچنان در دادگاه مفتوح است. پرناز عظيما خبرنگار ايراني تبار دارای تابعيت امريکا نيز در تاريخ ٥ بهمن ماه به هنگام ورود به خاک ايران در فرودگاه مورد بازپرسي قرار گرفته و مدارک سفر ايشان نيز توسط ماموران امنيتي ضبط شد. خانم عظيما برای عيادت از مادر بيمار خود به کشورش سفر کرده بود.

گزارشگران بدون مرز يادآور مي شود

با ١٠ روزنامه نگار زنداني، ايران بزرگترين زندان روزنامه نگاران در خاورميانه است

محمود احمدی نژاد رئيس جمهور و آيت اله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامي از جمله ٣٨ رهبر و مقام دولتی در جهان هستند که از سوی گزارشگران بدون مرز بعنوان دشمنان آزادی مطبوعات برگزيده شده اند







انقلاب و ضد انقلاب در ایران

چه نباید کرد؟!!

انقلاب اسلامی سال 57 ایران تنها انقلابی ایدئولوژیکی بود که که در سه دهه اخیر رخ داده است. بدیهی است کالبد شکافی این انقلاب ما را به نتیجه ای میرساند که جامعه ایران و همچنین جامعه جهانی در شرایط کنونی با آن روبرو هستند.

انقلاب اسلامی در زمره انقلاب های آرمانگرا قرار دارد که اهداف ایدئولوژیک آن تمامی روابط متنوع اجتماعی، تمایزات و حتی تضادهای دیگر موجود در جامعه را در پوشش دین قرار داده است. انقلاب تلاش نموده است با دینی کردن تمامی زوایای زندگی مردم، سلطه خود بر تاریخ و فرهنگ ملت ایران را نشان دهد.

حکومت و انقلاب اسلامی با نادیده گرفتن تمامی تنوعات و تمایزات موجود نظیر تنوعات اجتماعی، قومی، مذهبی، فرهنگی، تعارضات طبقاتی و تضادهای موجود در سیستم اقتصاد و اجتماعی کشور، تمامی خواسته های مردم ایران را با توجیهات دینی به سخره گرفته است. این شیوه رفتار انقلابی در بی اعتبار نمودن ملت ایران و بی ارزش دانستن خواست آنها، تمام محتوای ایدئولوژیک انقلاب اسلامی در ایران است.

اگر آرمان نجات بخش انقلاب سوسیالیستی, رسیدن به جامعه بی طبقه کمونیستی در تمام جهان و در مقابله با سیستم جهانی بوده و بخش مهمی از کشورهای جهان بویژه شرق را در خود فرو برده است و اگر تراژدی فاشیسم، ادعای نجات بخشی جهان در پناه اعتقادات نژاد پرستانه و ایجاد یک جنگ ویرانگر در مقابه با جهان را هدف رسیدن به آرمان خود قرار داده و بخشهای بزرگی از غرب و شرق را به ویرانی کشانده است, انقلاب اسلامی ایران نیز دارای بینشی نجات بخش جهانی از نوع دینی خاص خود است که ابعادی بزرگ و منطقه ای را دنبال میکند، این بینش نیز از جنگ برای پیشبرد اهداف ضد ملی خود استفاده میکند.


جمهوری اسلامی در تدوین استراتژی و حرکت بسوی اهداف خود در دو سطح بر دو تضاد عمده تاکید نموده است:

الف- تضاد با فرهنگ و هویت ایرانی

ب- تضاد با جهان (کفر و نماد بی دینی و بی عدالتی یعنی امریکا و اروپا) و کشورهای بظاهر مسلمان

الف- مردم و فرهنگ ایران در طول تاریخ و از زمان استیلای اعراب همواره مورد تهاجم دشمنان قرار گرفته اند، مقابله با فرهنگ و تاریخ ایران توسط جمهوری اسلامی نیز از نظر شکل و محتوا هیچ تفاوت ماهوی با تهاجمات اعراب بدوی ندارد و در تداوم سیاستهای دیرینه ضد ایرانی قرار دارد.

رهبران انقلاب اسلامی بدون اینکه شعار ضد ایرانی خود را طرح نمایند، انقلاب را اسلامی و متکی به امت، و نه ملت ایران نامیده و وظیفه انقلاب را نه تامین معیشت مردم ایران که حمایت از مستضعفان (بخوان امت) و گسترش اسلام دانسته اند.

از آنجاییکه مردم ایران در طول تاریخ مقاومتهای بسیاری از خودشان نشان داده اند و در مبارزات گسترده تا به امروز از نابودی فرهنگ ایران جلوگیری کرده اند. در مقابله با جمهوری اسلامی نیز که ضدیت ریشه ای و تاریخی با فرهنگ و هویت ایران دارد، مقاومت میکنند. در اینجا جمهوری اسلامی ناچارا تضاد خود با فرهنگ ایران را به یک تضاد عمده بین حکومت و مردم ایران تبدیل کرده است.

برخی درسهای نا آموخته از تاریخ و برداشتهای نادرست و غیر واقعی سیاسی- اجتماعی، حضور آنتاگونیستی دین در عرصه سیاست و تحمیل دین سنتی بر مردم توسط حکام گذشته را در تمامی دورانهای گذشته درک نکرده اند.

آنها حضور نامتناسب دو فرهنگ نا متجانس در کنار یکدیگر را درک نکرده اند و بدلیل حضور طولانی و جبری دین در جامعه ایران، تلفیق آنرا بصورتی تاریخی اجتناب ناپذیر میدانند. اکنون اثباتیه واقعی و تاریخی حضور جمهوری اسلامی بدرستی نشان داد که تمامی تفکرات مبتنی بر حاکمیت دوگانه دینی و ملی به کلی غلط است. تاریخ ایران نباید دیگر بار شاهد تکرار این معضل تاریخی باشد. اکنون شرایط به نفع یک تحول ملی در جریان است و جامعه ایران تحول عظیمی را در پیش رو دارد.

ب- تضاد با جهان (کفر) که روح آن در رهبری جهان یعنی آمریکا حلول کرده است.

از دیدگاه جمهوری اسلامی جهان غرب و شرق زمانی از ضدیت نظام اسلامی خارج خواهند شد که نقش جمهوری اسلامی را در سطح یک قدرت منطقه ای به رسمیت شناخته و از آن بهراسند. برای دستیابی به چنین هدفی جمهوری اسلامی از سهم معیشت مردم ایران برای حمایت از تمامی نیروهای ارتجاعی و تروریستی منطقه و تجهیز آنان استفاده کرده است. تضاد با جهان برای طرفداران جمهوری اسلامی به اصلی مقدس تبدیل شده است که عدول از آن حتی برای رهبران جمهوری اسلامی امکان ناپذیر مینماید.

*******

انقلاب اسلامی به مثابه یک فاجعه تاریخی و ملی به شکل سیلی بنیان کن تمامی ارکان سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی جامعه ایران را فرو ریخت و ضربات مهلکی بر پیکره جامعه ایران وارد نمود.

مردم ایران در زیر فشار تمامی تمایزات، نابرابریهای فردی و اجتماعی، ظلم و ستم حکام دینی، فقر و بی ثمری اقتصادی و فقر فرهنگی که محصول یک انقلاب بی ثمر و ارتجاعی تاریخ ایران است بسختی خرد شده اند.

آنچه بواقع گذشت این بود که انقلاب اسلامی، فرهنگ، هویت و منافع ملی مردم ایران را در پای اهدافی قربانی کرده است که پس از گذشت نزدیک به سه دهه، مردم ایران را با فاجعه بزرگ بحران ملی در عرصه سیاست ملی و بین المللی روبرو ساخته است که در صورت عدم جلوگیری از این بحران توسط مردم ایران، فاجعه پیش رو جامعه و کشور ایران در هم خواهد شکست.

اکنون که ضدیت انقلاب با مردم و کشور ایران اثبات شده است باید معنی و مفهوم "ضد انقلاب" را دگرگونه و بدرستی ببینیم. "ضد انقلاب" مردمانی هستند که دیگر انقلاب اسلامی را مقدس نمیدانند و برای حذف این انقلاب نامقدس دست اتحاد ملی بسوی هم دراز کرده اند. انقلاب اسلامی با تجربه مخرب و سرکوبگرانه خود سالهاست که به ضد مردم ایران تبدیل شده است و باید پایان یابد.

چه نباید کرد؟!!

اپوزوسیون نباید همچون جمهوری اسلامی با پنهان کردن معضلات موجود در جامعه ایران در پوشش شعارهای محوری همچون اتحاد ملی، ملی گرایی و ناسیونالیسم و شعارهای آزادیخواهانه و دموکراسی، تعارضات درون جامعه ایران را حل ناشده باقی بگذارد. این واقعیت که هر تحول سیاسی شعارهای خاص خود را داراست نباید جنبشهای مترقی را به انحراف از مسیر حل معضلات موجود در جامعه بکشاند. کلی گویی و کلی بافی در مورد معضلات ایران بحران زده, وسعت بحران کنونی را هرچه گسترده تر خواهد ساخت.

جامعه تکثر گرای سیاسی و فرهنگی ایران به همراه تقاضاهای متکثر نباید از مشارکت در تحول پیش رو که برکناری حکومت دینی و برقراری دموکراسی در ایران است محروم بمانند.

اصلاحات در نظام جمهوری اسلامی به امری محال تبدیل شده است و هرگونه تلاش برای به انحراف کشاندن انرژی ملی بسوی هر جناح از حاکمیت دینی ضربه به اهداف دموکراسی خواهی و آزادی خواهی مردم ایران است.

مبارزات بر علیه جمهوری اسلامی غیر خشونت آمیز است و در راستای برکناری جمهوری اسلامی به شکل مدنی و با حضور مردم ایران صورت می پذیرد. بنابراین واکنشهایی شبه انقلابی مسیر و اهداف ملی را دچار مشکل خواهد نمود.

انقلاب اسلامی به یک پدیده ضد ملی تبدیل شده است و جمهوری اسلامی بعنوان عامل نظام و انقلاب ارتجاعی به دشمنان ملت ایران تبدیل شده اند. بنابراین هرگونه واکنش تسلیم طلبانه از سوی هر جریان سیاسی مخالفت با اهداف ملی مردم ایران محسوب میشود.

حزب دموکرات ایران

تهران 6/6/1386

ساد و جوهر نئوليبراليسم

اوت ٢٠٠٧

صحنه قصاوت
ساد و جوهر نئوليبراليسم


ساد (١٧٤٠ ـ ١٨١٤) در متون شيطاني خود خبر از فرا رسيدن جامعه توليد گرا مي دهد. جهان او با سازماندهي اش، شکل ها و نماد هايش و گونه هاي متفاوت منطقي کردن ساختارهايش، منعکس کننده سازو کار هاي توليدي است که مي توانند به تخريب آزادي منجر شوند. اين نويسنده نوعي از اقتصاد سياسي توليد جسمي را به تصويرکشيده است که فراگذاري آن در زمان و مکان امکان تجسم نظام اقتصادي کنوني ما را فراهم مي کرد.




اثر برجسته دوناسيون آلفونس فرانسوا دو ساد، کتاب «١٢٠ روز سدوم» است (١٧٨٥) . در اين کتاب از «جهان بي عيب» سخن مي رود، جامعه اي تماميت گرا که سينما گر ايتاليايي پيير پائولو پازوليني آن را در فيلم خود « سالو» (١٩٧٦) با انعکاس ايتالياي فاشيست ١٩٤٤ به نمايش در آورده است. مارکي دو ساد با تصور ربوده شدن افراد پير و جوان، زن و مرد و داراي همه محاسن و معايب، توسط گروهي خوش گذران وعياش « جهان بي عيب» توليد جنسي را با هدف «ارضا ء مطلق» (خوش گذرانان) بنا مي نهد. اين ارضاء جنسي دست آخر تنها در نماد با لا بردن بهره وري متصور مي شد.

همزمان با آغاز دوران صنعتي شدن، ساد ديدگاهي افراطي تر از اقتصاد دانان فيزيوکرات (١) معاصرش که بازسازي کشاورزي را تنها راه چاره براي آينده اقتصاد مي دانستند، ارائه مي دهد. نزد او ارتباط با جسم قبل از ظهور تايلور ، تايلوري است (٢). چرا که اين نوع ارتباط به خواست هاي توليد جنسي و جسمي در جهت دستيابي به بالاترين ميزان بهره وري پاسخ مي دهد، به همانگونه که عملکرد عصبي سرمايه درميل به توليد، باز آفريني و توسعه.

در کتاب «١٢٠ روز سدوم» سه نوع اصلي ساماندهي منطقي مطرح مي شود : سامان دهي مکان، زمان و بدن، به مثابه ابزار توليد. سه عرصه اي که در ضمن ارکان جوامع سرمايه داري را نيز تشکيل مي دهند.

تصوير مکان توليد : يک کاخ. اين مکان احساسات پرتواني را گرد مي آورد؛ محل اميال، ارضاء شدن ها، لذايذ، وحشت ها، سرکوب کردن ها و درد هاست. کاخ به محوطه هايي با تقدس بيشتر يا کمتر تقسيم شده است. مرکز توليد، اطاقک بزرگي است ، محل راز و نيازهايي باهدف ايجاد شرايط تحريک آميز براي «خوش گذرانان» يا اربابان جشن ها. ديگراطاق ها مجموعه را تکميل مي کنند تا بهره وري « سادي » هر چه بالاتر باشد و روابط ميان انسان ها در انجام وظيفه محول شده بر آن ها «بهبود» يابد. اطاقک مرکزي محلي است که در آن روابط، توليدات و بافت اجتماعي نسج مي گيرند. آنجاست که جايگاه واقعي هر فرد در سازو کار توليد جنسي با اشکال مسلط و يا مطيع مشخص مي شود.


توليد صنعتي لذت جنسي

اين ساماندهي مکاني و منطقي بر ديالکتيک جذب و اخراج متکي است. خلوتگاه و کاخ محل هاي جذبند، نقشي که بعد ها معدن، کارخانه يا محله هاي تجاري ايفا کردند. فضاي خارج از کاخ براي خواننده فضايي خنثي است. امکان وجود «جايي ديگر» را پنهان مي کند چرا که با منطق توليد گراي « ساد» بيگانه است.

با اين ساماندهي مکاني، «ساد» جهاني را بنا مي نهد که در آن تنها علت وجودي افراد بالابردن بهره وري در رسيدن به اوج ارضاء جنسي (اورگاسم مطلق) است. او يک دخمه ساده را چنين توصيف مي کند : «کاملا بسته است و سه در آهني دارد، آنجا هر آن چه قصاوتمندانه ترين هنر ها و ظريف ترين ددمنشي ها مي تواند تصور کند ، چه براي ايجاد رعب و چه براي اعمال شنيع، يافت مي شود. و اما در آنجا چقدر آسايش وجود دارد ! (...) واي و صد واي بر آن فرد بي نوايي که در چنين دخمه اي رها شده باشد و درچنگ يک آسمان جل اسير گردد که نه از قانون واهمه اي دارد و نه از مذهب بيمي، جاني اي که از جنايت لذت مي برد و در اين محل نفعي جز ارضاء حوايجش نداشته و تنها به قوانين بي رحمانه براي پاسخ به نياز هاي جسم منفورش پايبند است.»

فضاي زندگي قهرمانان «سادي» به شيوه اي بنا نهاده شده است تا هر گونه مرکز توجهي خارج از پاسخ به نياز «خوش گذرانان» را محو سازد. به اين ترتيب تنها در جهت سازماندهي توليد «صنعتي» لذت جنسي ساخته شده است، همانطور که صنايع ، فضا را تنها براي توليد کالاهاي مصرفي سامان مي دهند.

«ساد» دريافته بود که توسعه فزاينده بهره وري در گرو تکه تکه کردن وظايف است که «سازماندهي علمي کار » را موجب مي شود. ساختن حول فضايي که بصورت منطقي سازمان دهي شده است تا توليد انبوه را ميسر سازد ، وجود ديگر فضا ها را از بين مي برد (فضاي آزادي و خود مختاري)، مي توان گفت که جامعه صنعتي با «ساديسم» روابط انسان با محيطش را از طريق منطقي کردن فضا تغيير داد.

اما بيش از مکان، زمان منطقي شده از لحاظ نمادي مشخصه بارز سرمايه داري است. نزد «ساد» ، سازماندهي زندگي در کاخ بر پايه آغاز مجدد ابدي استوار است. زمان ساختاري گردشي دارد و دوره ايست، بازگشتي بي انتها به مبدا که دايره وار از نو آغاز مي شود. هر روز جديد سازماندهي منطقي و پروسواسي دارد که تقريبا مشابه روز قبل تکرار مي شود و هدف آن استفاده حد اکثر از «لذايذ» جنسي است که بر لطافت، خشونت، بي رغبتي، شوق، درد، مزاق ، شامه، به نمايش گذاشتن تن خويش و نگاه متکي است و همه چيز با دقت سامان مي يابد تا در سازو کار توليد جايي براي قضا و قدر نماند. «ساد» مي نويسد : « چنين مقدر و سازماندهي شده است که بکارت آن هشت دختر در ماه دسامبر از ميان برداشته شود و تجاوز از پشت به آنها و به دو تن از هشت پسر جوان در ماه ژانويه انجام گيرد.» چرا که مقتضي است که لذت غايي از طريق افزايش و تحريک لذت ارضاء نشده به دست آيد. بر اين اساس «١٢٠ روز سدوم» گذاري طولاني در زمان منطقي شده است که به بهره وري غايي مي انجامد : عشق تا سر حد مرگ، چرا که تنها شانزده تن از چهل وشش نفر داستان از افراط ها و خشونت ها جان به در مي برند.

توليد سرمايه داري نيز بر منطقي کردن زمان کار استوار است و بهره وري تنها نسبتي بين توليد و زمان مي باشد. در زماني معين بايد هر چه بيشتر توليد کرد. فلسفه حد نصاب يا رکورد نيز از همين جا نشات مي گيرد. شتاب بخشيدن بر سرعت توليد کالاهاي فرهنگي و مصرفي، بر کاهش کيفيت، از بين بردن بغرنجي ها و نهايتا به سلطه کشيدن وجود متکي است. آيا اين الگوي سازماندهي شاهرگ هاي اطلاعاتي نيست ؟ آيا همين سامانه جامعه نمايشي ما نمي باشد؟

توليد به سبک زنجيره تايلور نيز داراي همين ساختار است. تکرار يک حرکت، يک روند توليد، با همان آداب و مراسم هميشگي ، همان استراحت ها، همان تجديد نيروي کار بر فلسفه توليد گراي پيشنهادي «ساد» متکي است. در شيوه توليد سرمايه داري زمان بازنشستگي به عنوان دوران استراحتي که بعد از کار استحقاق آن را داريم نبوده، بلکه «دوران پس زدگي است» ، کنار گذاشتن بدن هاي خسته و از پا درآمده. نزد «ساد» دوران بازنشستگي وجود ندارد، يعني پايان بار آوري زمان مرگ است.

اما عرصه سوم، يعني منطقي کردن بدن به معناي ماديت بخشيدن و شي کردن آن است. در بدن افراد تغييراتي که «عياشان» مي طلبند انجام مي گيرد. به اين ترتيب بدن به ابزار توليد براي پاسخ به حوايج مستبدانه تبديل شده و جسم حساس ازبين مي رود.

هر گوشه از بدن زن يا مرد، هر فرو رفتگي يا بر آمدگي مي تواند چنانچه در تشديد بهره وري بکار آيد داراي نفع مشخص جنسي باشد. «سا»د همواره افرادي با ظاهري نامتعارف، چه از نظر ابعاد و چه از نظر شکل که خواه بسيار زيبا و يا بسيار زشت اند را متصور مي شد. جستجوي افسار گسيخته لذت بيشتر مکانيکي تا احساسي ، سوال در مورد جايگاه بشر در روند ساماندهي اي که به دنبال افزايش بي وقفه بهره وري است را بر مي انگيزد.

آداب توليد به سبک «ساد» از بدن انسان ابزار لذت تجسم مادي يافته و کالايي شده مي سازد. پيوند اعضاي بدن يا کالا شدن موجود زنده، پيشنهادي بر آمده از بطن «ساد» ، شيوه ابراز مدرن خود را در صنعتي شدن موجود زنده از طريق «رد يابي» اسپرم يخ زده، نگه داري ياخته هاي پايه يا تجارت اعضاي بدن مي يابد.

با اين حال توليد به سبک «سادي»، ناکامل و نا کام کننده است و تکرار تايلوري بازي ها و تجاوزات جنسي ، همچون در اقتصاد معاصر بيانگر يک شکست است، شکست در رسيدن به مطلق. چرا که ادراک يا تمايل بر هر چه بيشتر داشتن و بالابردن «کارايي» هرگز تمامي ندارد. همانطور که زيگموند فرويد يا ژاک لاکان به ما آموخته اند عطش آن سيري ندارد. به اين ترتيب، ژوستين قهرمان داستان « ساد » ، همواره متوجه مي شود که ديگران از وجودش لذت مي برند اما خود هرگز لذتي نمي برد. قهرمانان «١٢٠ روز سدوم» به اعمال شنيع ازجمله سدومي (ارتباط جنسي از پشت) و شلاق زدن دست مي زنند که تنها در هنر تعدد تکرار معنا پيدا مي کند.


از اورگاسم (اوج ارضاء جنسي) تا توتاليتاريسم (تماميت خواهي)

جستجوي بهره وري بالا به صورتي اجتناب نا پذير به محو انسان و بشريت منجر مي شود. در فيلم امپراطوري اثرناجيزا اوشيما (١٩٧٦) ، جستجوي مطلق ، جنون و مرگ به نمايش گذاشته مي شود. آخرين اورگاسم، والاترين آن با خفه کردن قهرمان فيلم بدست مي يابد که آلت تناسلي او پس از ارضاء همچنان برافراخته باقي مانده است و بالاخره معشوقه خود را نيز ارضاء مي کند.

سوالي که « ساد» مطرح کرد اين است که آيا چنين شيوه سازماندهي کاري ، خبر از بروز تماميت خواهي نمي دهد. آنچه هانا آرندت نوشته است را بياد آوريم : «تماميت گرايي به سمت سلطه خودکامانه بر انسان ها نمي رود ، بلکه به سمت نظامي مي رود که انسان ها در آن بي رنگ اند. قدرت مطلقه تنها در جهاني ميسر است و پا بر جا مي ماند که از عکس العمل هاي غير ارادي و شرطي تشکيل شده باشد، از عروسک هاي خيمه شب بازي اي که هيچ اثري از واکنش فردي در آن ها نمانده است» (٣). اما آيا اين «افراد بي رنگ»، امروز همان کساني نيستند که از لحاظ اقتصادي، سياسي و فرهنگي از گود خارج شده اند ( همچون زندانيان «عياشان» در «١٢٠ روز سدوم») ؟ آنها شاهدند که ذهنيتشان به نام «واقع گرايي» اقتصادي، اجتماعي، انعطاف پذيري، شکنندگي موقعيتشان، نو آوري فني، «اجبار» هاي ناشي از بودجه، رقابت اقتصاد جهاني و يا تقسيم کار نوين بين المللي انکار مي شود. شخصيتشان را از آن ها مي گيرند و تبديل به اتوماتشان مي کنند.

از طرف ديگر در اين جوامع جديد، رفته رفته سرکوب ديگر تنها پليسي نبوده بلکه «خود ـ سرکوبي» بوجود مي آيد. همچون قهرمانان داستان ساد که هرگز در صدد فرار نيستند و بالاخره رنج هايي که بر آن ها روا مي رود را مي پذيرند. آرندت در کتاب «شرايط زندگي انسان مدرن» مي نويسد : « آخرين مرحله جامعه کار، جامعه کارمندان، از اعضا خود عملکردي کاملا اتوماتيک را مي طلبد، چنانچه گويا زندگي فردي به واقع در روند کلي زندگي نوع بشر غرق گشته است» (٤).

او همچنين مشاهده کرده است که هر کجا که توتاليتاريسم «به قدرت رسيده است، نهاد هاي سياسي کاملا نويني را بنا نهاده و تمام سنت هاي اجتماعي، قضايي و سياسي کشور را منهدم ساخته است.» آيا اين نيز از جزء نخستين هنجار هاي «عياشان» ساد نبود که مي خواستند نهاد هاي موجود را بر بيندازند تا بهتر جايگزينشان سازند و قدرت مطلق خود را بهتر تحميل کنند ؟ برخي حتي در اينجا نزديکي هايي با جامعه سرمايه داري در حال ساختمان کنوني مشاهده مي کنند ...

پاورقي ها

١ ـ فيزيوکراسي مکتبي اقتصادي است که در سال ١٧٦٨ در فرانسه پديد آمد و از اين اصل حمايت مي کرد که ماديت مشخصه بنيادين ثروت است و ارزش و مفيد بودن کار را بر اساس مقدار ماده خام تشکيل دهنده آن حساب مي کرد.

٢ ـ فردريک وينسلو تايلور (١٨٥٦ ـ ١٩١٥) مهندس آمريکايي که شيوه سازماندهي علمي کار را تدوين کرد ، اين شيوه در صنايع اتومبيل سازي هانري فورد (١٨٦٣ ـ١٩٤٧) به کار رفت و از ارکان انقلاب صنعتي قرن بيستم محسوب مي شود.

٣ ـ هانا آرندت ، مبدا توتاليتاريسم و سپس ايشمن در اورشليم ،انتشارات گاليمار، پاريس ٢٠٠٢

٤ ـ هانا آرندت ، شرايط زندگي انسان مدرن ، انتشارات پکت ، پاريس ١٩٩٤

وجدانهای بیدار جهان آزادی آقای کبودوند را خواستار شوند

وجدانهای بیدار جهان آزادی آقای کبودوند را خواستار شوند


دبیرخانه سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان بيانيه88 وجدانهای بیدار جهان آزادی آقای کبودوند را خواستار شوند بیانیه شورای عالی سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان وجدانهای بیدار جهان جمهوری اسلامی ایران در اقدامی زورمدارانه سرانجام آقای محمد صدیق کبودوند رئیس سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان را دستگیر و زندانی کرد. دستگاههای امنیتی و قضایی طی2سال گذشته از طریق انواع و اقسام فشارها، تهدیدها و تحدیدها در صدد جلوگیری از فعالیتهای انسان دوستانه بنیانگذار بشر دوست و آزادی خواه سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان بر آمدند اما هیچیک از تهدیدها و تحدیدهای آنها نتوانست مانع از فعالیتهای مستمر این مرد صادق و نجیب کردستان در دفاع از حقوق بشر و در دفاع از حقوق ملت ستمدیده کرد، شود. مطمئنا زندانی کردن این انسان شریف، نیز نمی تواند خللی در اراده پولادین ایشان در دفاع از شرافت و انسانیت بوجود آورد . شورای عالی سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان زندانی نمودن آقای کبودوند را به مثابه یک تصمیم سیاسی برای اعمال فشار بر این سازمان و مقدمه ای برای سرکوب مدافعان شجاع حقوق بشر در کردستان شدیدا محکوم می کند. این شورا خواهان آزادی فوری و بدون قید و شرط مدافع بزرگ حقوق بشر کردستان است و در این رابطه از تمامی نهادها، سازمانها و وجدانهای بیدار ایران و جهان درخواست میکند، آزادی آقای کبودوند رئیس بشر دوست سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان را در سطحی جهانی و بسیار گسترده خواستار شوند.

تهران: شورای عالی سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان